تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 543

مساهمون:

ص٥٤٣

ترجمهء نامه 36

( نامه به برادرش عقيل نسبت به كوچ دادن لشكر به سوى دشمن كه در سال 39 هجرى نوشته شد ) « 1 »

1 آمادگى رزمى امام عليه السلام

لشكرى انبوه از مسلمانان را به سوى بسر بن ارطاة ( كه به يمن يورش برد ) فرستادم . هنگامى كه اين خبر به او رسيد ، دامن برچيد و فرار كرد ، و پشيمان باز گشت ، اما در سر راه به او رسيدند و اين به هنگام غروب آفتاب بود ، لحظه‌اى نبرد كردند ، گويا ساعتى بيش نبود ، كه بى رمق با دشوارى جان خويش از ميدان نبرد بيرون برد . برادر ! قريش را بگذار تا در گمراهى بتازند ، و در جدايى سرگردان باشند ، و با سر كشى و دشمنى زندگى كنند . همانا آنان در جنگ با من متّحد شدند آنگونه كه پيش از من در نبرد با رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم هماهنگ بودند ، خدا قريش را به كيفر زشتىهايشان عذاب كند ، آنها پيوند خويشاوندى مرا بريدند ، و حكومت فرزند مادرم ( پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) را از من ربودند . « 2 »

2 اعلام مواضع قاطعانه در جنگ

امّا آنچه را كه از تداوم جنگ پرسيدى ، و رأى مرا خواستى بدانى ، همانا رأى من پيكار با پيمان شكنان است تا آنگاه كه خدا را ملاقات كنم . نه فراوانى مردم مرا توانمند مىكند ، و نه پراكندگى آنان مرا هراسناك مىسازد ، هرگز گمان نكنى كه فرزند پدرت ، اگر مردم او را رها كنند ، خود را زار و فروتن خواهد داشت ، و يا در برابر ستم سست مىشود ، و يا مهار اختيار خود را به دست هر كسى مىسپارد ، و يا از دستور هر كسى اطاعت مىكند ، بلكه تصميم من آنگونه است كه آن شاعر قبيلهء بنى سليم سروده : « اگر از من بپرسى چگونه‌اى ؟ بدان كه من در برابر مشكلات روزگار شكيبا هستم ، بر من دشوار است كه مرا با چهره‌اى اندوهناك بنگرند ، تا دشمن سرزنش كند و دوست ناراحت شود . « 3 »

ترجمهء نامه 37

( نامه به معاويه در سال 36 هجرى پيش از آغاز نبرد صفّين )

افشاى ادّعاى دروغين معاويه

خداى را سپاس ! معاويه چه سخت به هوس‌هاى بدعت‌زا ، و سرگردانى پايدار ، وابسته‌اى ! حقيقت‌ها را تباه كرده ، و پيمان‌ها را شكسته‌اى ، پيمان‌هايى كه خواستهء خدا و حجّت خدا بر بندگان او بود .
هامش
( 1 ) عقيل برادر امام در مكّه بود و نسبت به هجوم لشكريان معاويه و ضحاكّ بن قيس نامه‌اى به امام نوشت تا واقعيت‌ها را بداند . ( 2 ) چون رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم در خانهء ابو طالب بزرگ شد و دست پروردهء مادر امير المؤمنين عليه السلام فاطمهء بنت أسد است كه آن حضرت فرمود : فاطمه بنت أسد پس از مادرم مادر من است . ( 3 ) شعر از عبّاس بن مرداس سلمى است .
نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 543 | خطب الإمام علي ( ع ) / دشتى