تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 541

مساهمون:

ص٥٤١
مبادا كارى انجام دهى كه به عذر خواهى روى آورى ، نه به هنگام نعمت‌ها شادمان و نه هنگام مشكلات سست باشى . با درود .

ترجمه نامه 34

( پس از عزل محمد بن ابى بكر در سال 38 هجرى و نصب مالك اشتر به فرماندارى مصر ، براى دلجويى از محمّد بن ابى بكر نوشت )

روش دلجويى از فرماندارى معزول

پس از ياد خدا و درود ، به من خبر داده‌اند كه از فرستادن اشتر به سوى محلّ فرماندارىات ، ناراحت شده‌اى . اين كار را به دليل كند شدن و سهل انگارىات يا انتظار كوشش بيشترى از تو انجام ندادم ، اگر تو را از فرماندارى مصر عزل كردم ، فرماندار جايى قرار دادم كه ادارهء آنجا بر تو آسان‌تر ، و حكومت تو در آن سامان خوش‌تر است . همانا مردى را فرماندار مصر قرار دادم ، كه نسبت به ما خيرخواه ، و به دشمنان ما سخت‌گير و درهم كوبنده بود ، خدا او را رحمت كند ، كه ايّام زندگى خود را كامل ، و مرگ خود را ملاقات كرد ، « 1 » در حالى كه ما از او خشنود بوديم ، خداوند خشنودى خود را نصيب او گرداند ، و پاداش او را چند برابر عطا كند . پس براى مقابله با دشمن ، سپاه را بيرون بياور ، و با آگاهى لازم به سوى دشمن حركت كن ، و با كسى كه با تو در جنگ است آماده پيكار باش . مردم را به راه پروردگارت بخوان ، و از خدا فراوان يارى خواه كه تو را در مشكلات كفايت مىكند ، و در سختىهايى كه بر تو فرود مىآيد يارىات مىدهد . ان شاء اللّه .

ترجمه نامه 35

( نامه به عبد الله بن عباس پس از شهادت محمد بن ابى بكر در مصر كه در سال 38 هجرى نوشته شد ) « 2 »

علل سقوط مصر

پس از ياد خدا و درود ! همانا مصر سقوط كرد ، و فرماندارش محمد بن ابى بكر « كه خدا او را رحمت كند » شهيد گرديد ، در پيشگاه خداوند ، او را فرزندى خير خواه ، و كار گزارى كوشا ، و شمشيرى برنده ، و ستونى باز دارنده مىشماريم ، همواره مردم را براى پيوستن به او بر انگيختم ، و فرمان دادم تا قبل از اين حوادث ناگوار به ياريش بشتابند . مردم را نهان و آشكار ، از آغاز تا انجام فرا خواندم ، عدّه‌اى با ناخوشايندى آمدند ، و برخى به دروغ بهانه آوردند ، و بعضى خوار و ذليل بر جاى ماندند . « 3 » از خدا مىخواهم به زودى مرا از اين مردم نجات دهد ! به خدا سوگند اگر در پيكار با دشمن ، آرزوى من شهادت نبود ، و خود را براى مرگ آماده نكرده بودم ، دوست مىداشتم حتّى يكى روز با اين مردم نباشم ، و هرگز آنان را ديدار نكنم .
هامش
( 1 ) مالك در بين راه مصر در روستاى قلزم . توسّط مأموران مخفى معاويه مسموم شد . ( 2 ) محمّد مادرش اسماء بنت عميس بود ، كه حضرت امير المؤمنين عليه السلام پس از وفات حضرت زهرا عليها السلام با او ازدواج كرد ، محمد را در يك جنگ نابرابر ، معاويه بن خديج از فرماندهان شام به وضع فجيعى به شهادت رساند . ( 3 ) ابن ابى الحديد پس از نقل اين نامه با شگفتى مىگويد ، فصاحت را ببين كه چگونه عنان خود را به دست امام على عليه السلام داده ؟ و مهار خود را به او سپرده است ؟ نظم عجيب الفاظ را تماشا كن كه يكى پس از ديگرى با زيبايى خاصّى مىآيند و مىروند مانند چشمه‌اى كه خود به خود از زمين بجوشد ، سبحان الله ! ! .
نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 541 | خطب الإمام علي ( ع ) / دشتى