اسلام ما را همه شنيده ، و شرافت ما را همه ديدهاند ، و كتاب خدا براى ما فراهم آورد آنچه را به ما نرسيده كه خداى سبحان فرمود :
« خويشاوندان ، بعضى سزاوارترند بر بعض ديگر در كتاب خدا » و خداى سبحان فرمود :
« شايستهترين مردم به ابراهيم ، كسانى هستند كه از او پيروى دارند ، و اين پيامبر و آنان كه ايمان آوردند و خدا ولىّ مؤمنان است » . پس ما يك بار به خاطر خويشاوندى با پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ، و بار ديگر به خاطر اطاعت از خدا ، به خلافت سزاوارتريم ، و آنگاه كه مهاجرين در روز سقيفه با انصار گفتگو و اختلاف داشتند ، تنها با ذكر خويشاوندى با پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بر آنان پيروز گرديدند ، اگر اين دليل برترى است پس حق با ماست نه با شما ، و اگر دليل ديگرى داشتند ادّعاى انصار به جاى خود باقى است .
معاويه ، تو پندارى كه بر تمام خلفا حسد ورزيدهام ؟ و بر همه آنها شوريدهام ؟
اگر چنين شده باشد جنايتى بر تو نرفته كه از تو عذر خواهى كنم . « و آن شكوههايى است كه ننگ آن دامنگير تو نيست » « 1 »
4 مظلوميّت امام عليه السّلام
و گفتهاى كه مرا چونان شتر مهار كرده به سوى بيعت مىكشاندند . سوگند به خدا ! خواستى نكوهش كنى ، امّا ستودى ، خواستى رسوا سازى كه خود را رسوا كردهاى ، مسلمان را چه باك كه مظلوم واقع شود ، ما دام كه در دين خود ترديد نداشته ، و در يقين خود شك نكند ، اين دليل را آوردهام حتّى براى غير تو كه پند گيرند ، و آن را كوتاه آوردم به مقدارى كه از خاطرم گذشت .
سپس كار مرا با عثمان به ياد آوردى ، تو بايد پاسخ دهى كه از خويشاوندان او مىباشى ! راستى كدام يك از ما دشمنىاش با عثمان بيشتر بود ؟ و راه را براى كشندگانش فراهم آورد ؟ آن كس كه به او يارى رساند ، و از او خواست به جايش بنشيند ، و به كار مردم رسد ؟ يا آن كه از او يارى خواست و دريغ كرد ؟ و به انتظار نشست تا مرگش فرا رسد ؟ نه ، هرگز ، به خدا سوگند :
« خداوند باز دارندگان از جنگ را در ميان شما مىشناسد ، و آنان را كه برادران خود را به سوى خويش مىخوانند ، و جز لحظههاى كوتاهى در نبرد حاضر نمىشوند » من ادّعا ندارم كه در مورد بدعتهاى عثمان ، بر او عيب نمىگرفتم ، نكوهش مىكردم و از آن عذر خواه نيستم ، اگر گناه من ارشاد و هدايت اوست ، بسيارند كسانى كه ملامت شوند و بىگناهند . « و بسيارند ناصحانى كه در پند و اندرز دادن مورد تهمت قرار گيرند » « 2 » « من قصدى جز اصلاح تا نهايت توانايى خود ندارم ، و موفّقيت من تنها به لطف خداست ، و توفيقات را جز از خدا نمىخواهم ، بر او توكّل مىكنم و به سوى او باز مىگردم »
5 پاسخ به تهديد نظامى
هامش
( 1 ) تك بيتى از شاعر ابو ذؤيب هذلى است .
( 2 ) شعرى است از شاعرى گمنام و برخى از أكثم بن صيفى نقل كردهاند .