تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 513

مساهمون:

ص٥١٣
پس از ياد خدا و درود ! نامه شما رسيد ، كه در آن نوشتيد ، خداوند محمّد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را براى دينش برگزيد ، و با يارانش او را تأييد كرد ، راستى روزگار چه چيزهاى شگفتى از تو بر ما آشكار كرده است ! تو مىخواهى ما را از آنچه خداوند به ما عنايت فرمود ، آگاه كنى ؟ و از نعمت وجود پيامبر با خبرمان سازى ؟ داستان تو داستان كسى را ماند كه خرما به سرزمين پر خرماى « هجر » برد « 1 » يا استاد خود را به مسابقه دعوت كند ! و پنداشتى كه برترين انسان‌ها در اسلام فلان كس ، و فلان شخص است ؟ « 2 » چيزى را ياد آورده‌اى كه اگر اثبات شود هيچ ارتباطى به تو ندارد ، و اگر دروغ هم باشد به تو مربوط نمىشود ، تو را با انسانهاى برتر و غير برتر ، سياستمدار و غير سياستمدار چه كار است ؟ اسيران آزاد شده « 3 » و فرزندانشان را چه رسد به تشخيص امتيازات ميان مهاجران نخستين ، و ترتيب درجات ، و شناسايى منزلت و مقام آنان ! هرگز ! خود را در چيزى قرار مىدهى كه از آن بيگانه‌اى ، حال كار بدين جا كشيد كه محكوم حاكم باشد ؟ اى مرد چرا بر سر جايت نمىنشينى ؟ « 4 » و كوتاهى كردن‌هايت را به ياد نمىآورى ؟ و به منزلت عقب مانده‌ات باز نمىگردى ؟ برترى ضعيفان ، و پيروزى پيروزمندان در اسلام با تو چه ارتباطى دارد ؟ تو همواره در بيابان گمراهى سرگردان ، و از راه راست روى گردانى !

2 فضائل بنى هاشم

: « آنچه مىگويم براى آگاهاندن تو نيست ، بلكه براى ياد آورى نعمت‌هاى خدا مىگويم » آيا نمىبينى جمعى از مهاجر و انصار در راه خدا به شهادت رسيدند ؟ و هر كدام داراى فضيلتى بودند ؟ امّا آنگاه كه شهيد ما « حمزه » شربت شهادت نوشيد ، او را سيّد الشهداء خواندند ، و پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم در نماز بر پيكر او بجاى پنج تكبير ، هفتاد تكبير گفت ؟ آيا نمىبينى ؟ گروهى كه دستشان در جهاد قطع شد ، و هر كدام فضيلتى داشتند ، امّا چون بر يكى از ما « 5 » ضربتى وارد شد و دستش قطع گرديد ، طيّارش خواندند ؟ كه با دو بال در آسمان بهشت پرواز مىكند ! و اگر خدا نهى نمىفرمود كه مرد خود را بستايد ، فضائل فراوانى را بر مىشمردم ، كه دل‌هاى آگاه مؤمنان آن را شناخته ، و گوش‌هاى شنوندگان با آن آشناست .

3 فضائل بنى هاشم و رسوايى بنى اميّه :

معاويه ! دست از اين ادّعاها بردار ، كه تيرت به خطا رفته است ، همانا ما ، دست پرورده و ساخته پروردگار خويشيم ، و مردم تربيت شدگان و پرورده‌هاى مايند . اينكه با شما طرح خويشاوندى ريختم ، ما از طايفه شما همسر گرفتيم ، و شما از طايفه ما همسر انتخاب كرديد ، و برابر با شما رفتار كرديم ، عزّت گذشته ، و فضيلت پيشين را از ما باز نمىدارد ، شما چگونه با ما برابريد كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم از ماست ، و دروغگوى رسوا از شما ، « 6 » حمزهء شير خدا ( اسد اللّه ) از ماست ، و ابو سفيان ، ( اسد الاحلاف ) « 7 » از شما ، دو سيّد جوانان اهل بهشت از ما ، و كودكان در آتش افكنده شده از شما ، « 8 » و بهترين زنان جهان از ما ، و زن هيزم كش دوزخيان از شما ، « 9 » از ما اين همه فضيلت‌ها ، و از شما آن همه رسوايىهاست .
هامش
( 1 ) « هجر » يكى از شهرهاى قديمى « بحرين » است كه درختان خرماى فراوان داشت ، در ضرب المثل فارسى مىگوييم « زيره به كرمان بردن » ( 2 ) فلان و فلان يعنى ابا بكر و عمر . ( 3 ) ابو سفيان و فرزندانشان در روز فتح مكّه تسليم شدند كه پيامبر آنها را آزاد گذاشت ، خطاب به آنها فرمود اذهبوا فأنتم الطّلقاء . ( برويد شما آزاديد ) ( 4 ) مثل است ، يعنى قدر و منزلت خود را چرا درك نمىكنى ؟ ( 5 ) جعفر بن ابى طالب برادر امام ( ع ) كه در جنگ موته شهيد شد و به جعفر طيّار مشهور است . ( 6 ) منظور ابو جهل است . ( 7 ) ابو سفيان چون قبائل گوناگون را سوگند داد تا با رسول خدا بجنگند او را به مسخره ( شير سوگندها ) ناميدند . ( 8 ) صبية النّار : وقتى « عقبه » از سران كينه توز قريش در جنگ بدر دستگير شد به هنگام كشته شدن خطاب به پيامبر گفت من للصّبيّة يا محمّد ؟ ( سرپرست فرزندان من چه كسى باشند ؟ ) پيامبر فرمود . النّار ( آتش جهنم ) از آن پس به « صبية النّار » معروف شد . ( 9 ) بهترين زنان حضرت زهرا ( س ) است كه در حديث مشهورى پيامبر ( ص ) فرمود : « انّك سيّدة نساء العالمين » به كتاب نهج الحياة مراجعه شود ، و زن هيزم كش ، امّ جميل خواهر ابو سفيان زن ابو لهب و عمّهء معاويه است كه همهء طلاها و زيور آلات خود را فروخت تا براى اذيّت پيامبر ( ص ) مصرف گردد .
نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 513 | خطب الإمام علي ( ع ) / دشتى