ترجمهء نامه 18
( نامه به فرماندار بصره عبد اللّه بن عباس در سال 36 هجرى پس از جنگ جمل )
روش برخورد با مردم ، ( اخلاق اجتماعى )
بدان ، كه بصره امروز جايگاه شيطان ، و كشتزار فتنههاست . با مردم آن به نيكى رفتار كن ، و گره وحشت را از دلهاى آنان بگشاى . بد رفتارى تو را با قبيلهء « بنى تميم » و خشونت با آنها را به من گزارش دادند ، همانا « بنى تميم » مردانى نيرومندند كه هر گاه دلاورى از آنها غروب كرد ، سلحشور ديگرى جاى آن درخشيد ، و در نبرد ، در جاهليّت و اسلام ، كسى از آنها پيشى نگرفت ، و همانا آنها با ما پيوند خويشاوندى ، و قرابت و نزديكى دارند ، كه صله رحم و پيوند با آنان پاداش ، و گسستن پيوند با آنان كيفر الهى دارد ، پس مدارا كن اى ابو العباس ! اميد است آنچه از دست و زبان تو از خوب و يا بد ، جارى مىشود ، خدا تو را بيامرزد ، چرا كه من و تو در اين گونه از رفتارها شريكيم . سعى كن تا خوش بينى من نسبت به شما استوار باشد ، و نظرم دگرگون نشود ، با درود .
ترجمهء نامه 19
( نامه به يكى از فرمانداران به نام عمر بن ابى سلمه ارحبى كه در فارس ايران حكومت مىكرد )
هشدار از بد رفتارى با مردم
پس از نام خدا و درود . همانا دهقانان مركز فرمانداريت ، از خشونت و قساوت و تحقير كردن مردم و سنگدلى تو شكايت كردند . من در بارهء آنها انديشيدم ، نه آنان را شايسته نزديك شدن يافتم ، زيرا كه مشركند ، و نه سزاوار قساوت و سنگدلى و بد رفتارى هستند ، زيرا كه با ما هم پيمانند ، پس در رفتار با آنان ، نرمى و درشتى را به هم آميز ، رفتارى توأم با شدّت و نرمش داشته باش ، اعتدال و ميانه روى را در نزديك كردن يا دور كردن ، رعايت كن .
ترجمهء نامه 20
( نامه به زياد بن ابيه ، جانشين فرماندار بصره . ابن عباس از طرف امام فرماندار بصره بود و بر حكومت اهواز و فارس و كرمان و ديگر نواحى ايران نظارت داشت )
هشدار از خيانت به بيت المال
همانا من ، براستى به خدا سوگند مىخورم ، اگر به من گزارش كنند كه در اموال عمومى خيانت كردى ،