تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 497

مساهمون:

ص٤٩٧
عقب نشينىهايى كه مقدّمه هجوم ديگرى است ، و ايستادنى كه حمله در پى دارد نگرانتان نسازد ، حق شمشيرها را اداء كنيد ، و پشت دشمن را به خاك بماليد ، و براى فرو كردن نيزه‌ها ، و محكم‌ترين ضربه‌هاى شمشير ، خود را آماده كنيد ، صداى خود را در سينه‌ها نگهداريد كه در زدودن سستى نقش بسزايى دارد . به خدايى كه دانه را شكافت ، و پديده‌ها را آفريد ، آنها اسلام را نپذيرفتند ، بلكه به ظاهر تسليم شدند ، و كفر خود را پنهان داشتند و آنگاه كه ياورانى يافتند آن را آشكار ساختند .

ترجمهء نامه 17

( نامه‌اى در جواب نامه معاويه در صحراى صفين ماه صفر سال 37 هجرى )

1 افشاى چهرهء بنى اميّه و فضائل اهل بيت عليهم السّلام

معاويه ! اينكه خواستى شام را به تو واگذارم ، همانا من چيزى را كه ديروز از تو باز داشتم ، امروز به تو نخواهم بخشيد ، « 1 » و امّا در مورد سخن تو كه « جنگ ، عرب را جز اندكى ، به كام خويش فرو برده است » آگاه باش ، آن كس كه بر حق بود ، جايگاهش بهشت ، و آن كه بر راه باطل بود در آتش است . امّا اينكه ادّعاى تساوى در جنگ و نفرات جهادگر را كرده‌اى ، بدان ، كه رشد تو در شك به درجه كمال من در يقين نرسيده است ، و اهل شام بر دنيا حريص‌تر از اهل عراق به آخرت نيستند .

2 فضائل عترت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم

و اينكه ادّعا كردى ما همه فرزندان « عبد مناف » هستيم ، آرى چنين است ، امّا جدّ شما « اميّه » چونان جدّ ما « هاشم » ، و « حرب » همانند « عبد المطلّب » ، و « ابو سفيان » مانند « ابو طالب » نخواهند بود ، هرگز ارزش مهاجران چون اسيران آزاد شده نيست ، « 2 » و حلال زاده همانند حرام زاده نمىباشد ، و آن كه بر حق است با آن كه بر باطل است را نمىتوان مقايسه كرد ، و مؤمن چون مفسد نخواهد بود ، و چه زشتند آنان كه پدران گذشته خود را در ورود به آتش پيروى كنند . از همه كه بگذريم ، فضيلت نبوّت در اختيار ماست كه با آن عزيزان را ذليل ، و خوار شدگان را بزرگ كرديم ، و آنگاه كه خداوند امّت عرب را فوج فوج به دين اسلام در آورد ، و اين امّت برابر دين اسلام يا از روى اختيار يا اجبار تسليم شد ، شما خاندان ابو سفيان ، يا براى دنيا و يا از روى ترس در دين اسلام وارد شديد ، و اين هنگامى بود كه نخستين اسلام آورندگان بر همه پيشى گرفتند ، و مهاجران نخستين ارزش خود را باز يافتند ، پس اى معاويه شيطان را از خويش بهره‌مند ، و او را بر جان خويش راه مده . با درود .
هامش
( 1 ) در ادامهء نبرد صفّين كه شاميان خسته و متزلزل شدند و اثار شكست در آنها آشكار شد ، معاويه با عمرو عاص مشورت كرد و گفت حال كه همه چيز دارد از دست ما مىرود ، پس نامه‌اى به على بنويسيم و از او بخواهيم كه حكومت شام را به ما واگذارد و خود امام جامعهء اسلامى باشد . عمرو عاص گفت على نمىپذيرد امّا نوشتن نامه و طرح اين تقاضا مانعى ندارد . پس از رسيدن اين تقاضا نامه به دست امام عليه السّلام ، نامهء 17 را در پاسخ معاويه نوشت : ( كتاب وقعهء صفّين ص 468 ) ( 2 ) در سال هشتم كه مكّه فتح گرديد ، رسول خدا همهء آنان كه با او جنگيدند را آزاد كرد و فرمود برويد همهء شما را آزاد كردم از آن پس خاندان ابو سفيان را « أبناء الطّلقاء » ناميدند .
نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 497 | خطب الإمام علي ( ع ) / دشتى