و تو به دعوت آن پاسخ دادى ، فرمانت داد و اطاعت كردى . همانا به زودى تو را وارد ميدان خطرناكى مىكند كه هيچ سپر نگهدارندهاى نجاتت نمىدهد . اى معاويه از اين كار دست بكش ، و آمادهء حساب باش ، و آمادهء حوادثى باش كه به سراغ تو مىآيد . به گمراهان فرو مايه ، گوش مسپار ! اگر چنين نكنى به تو اعلام مىدارم كه در غفلت زدگى قرار گرفتهاى ، همانا تو ناز پروردهاى هستى كه شيطان بر تو حكومت مىكند ، و با تو به آرزوهايش مىرسد ، و چون روح و خون در سراسر وجودت جريان دارد .
معاويه ! از چه زمانى شما زمامداران امّت و فرماندههان ملّت بوديد ؟ نه سابقهء درخشانى در دين ، و نه شرافت والايى در خانواده داريد . پناه به خدا مىبرم از گرفتار شدن به دشمنىهاى ريشهدار ! تو را مىترسانم از اينكه به دنبال آرزوها تلاش كنى ، و آشكار و نهانت يكسان نباشد .
2 پاسخ به تهديد نظامى
معاويه ! مرا به جنگ خواندهاى ، اگر راست مىگويى مردم را بگذار و به جنگ من بيا ، و دو لشكر را از كشتار باز دار ، تا بدانى پردهء تاريك بر دل كدام يك از ما كشيده ، و ديدهء چه كس پوشيده است ؟
من ابو الحسن ، كشندهء جدّ و دايى و برادر تو در روز نبرد بدر ، « 1 » مىباشم كه سر آنان را شكافتم ، امروز همان شمشير با من است ، و با همان قلب با دشمنانم ملاقات مىكنم ، نه بدعتى در دين گذاشته ، و نه پيامبر جديدى برگزيدهام ، من بر همان راه راست الهى قرار دارم كه شما با اختيار رهايش كرده ، و با اكراه پذيرفته بوديد !
3 پاسخ به خونخواهى دروغين معاويه
خيال كردى به خونخواهى عثمان آمدهاى ؟ در حالى كه مىدانى خون او به دست چه كسانى ريخته شده است . اگر راست مىگويى از آنها مطالبه كن ! همانا من تو را در جنگ مىنگرم كه چونان شتران زير بار سنگين مانده ، فرياد و ناله سر مىدهى ، و مىبينم كه لشكريانت با بى صبرى از ضربات پياپى شمشيرها ، و بلاهاى سخت ، و بر خاك افتادن مداوم تنها ، مرا به كتاب خدا مىخوانند در حالى كه لشكريان تو ، كافر و بيعت كنندگان پيمان شكنند !
ترجمهء نامه 11
( دستور العمل امام به لشكرى كه آن را به فرماندهى زياد بن نضر حارثى ، و شريح بن هانى به سوى شام و معاويه فرستاد )
آموزش نظامى به لشكريان
هر گاه به دشمن رسيدند ، يا او به شما رسيد ، لشكرگاه خويش را بر فراز بلندىها ، يا دامنه كوهها ،
هامش
( 1 ) جدّ معاويه ، عتبة بن ربيعة ، و دايى او ، وليد بن عتبه ، و برادر او ، حنظلة بن ابى سفيان ، در آغاز نبرد در بدر به ميدان آمدند ، على عليه السّلام در برابر دايى معاويه ، « وليد » قرار گرفت و كار او را ساخت سپس به كمك « عبيده » رفت كه با عتبه جدّ معاويه سخت درگير بود او را نيز از پاى در آورد و در ادامهء نبرد برادر معاويه را كشت .