پدر و مادرم فداى تو اى رسول خدا ! با مرگ تو رشتهاى پاره شد كه در مرگ ديگران اين گونه قطع نشد ، با مرگ تو رشته پيامبرى ، و فرود آمدن پيام و اخبار آسمانى گسست . مصيبت تو ، ديگر مصيبت ديدگان را به شكيبايى واداشت ، و همه را در مصيبت تو يكسان عزادار كرد . اگر به شكيبايى امر نمىكردى ، و از بىتابى نهى نمىفرمودى ، آنقدر اشك مىريختم تا اشكهايم تمام شود ، و اين درد جانكاه هميشه در من مىماند ، و اندوهم جاودانه مىشد ، كه همهء اينها در مصيب تو ناچيز است ! چه بايد كرد كه زندگى را دوباره نمىتوان بازگرداند ، و مرگ را نمىشود مانع شد ، پدر و مادرم فداى تو ! ما را در پيشگاه پروردگارت ياد كن ، و در خاطر خود نگهدار !
ترجمهء خطبه 236
( از هجرت و پيوستن به پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم سخن مىگويد )
ياد مشكلات هجرت
خود را در راهى قرار دادم كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم رفته بود ، و همه جا از او پرسيدم تا به سرزمين « عرج » رسيدم « 1 » .
« اين جملات در يك سخن طولانى آمده است ، جمله
« فأطأ ذكره »
( در همه جا از او مىپرسيدم . ) يكى از سخنانى است كه در اوج فصاحت قرار دارد ، يعنى خبر حركت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم از ابتداء حركت تا پايان به من مىرسيد ، كه امام اين معنا را با كناية آورده است )
ترجمهء خطبه 237
سفارش به نيكوكارى
حال كه زنده و برقراريد ، پس عمل نيكو انجام دهيد ، زيرا پروندهها گشوده ، راه توبه آماده ، و خدا فراريان را فرا مىخواند ، و بدكاران اميد بازگشت دارند . عمل كنيد ، پيش از آن كه چراغ عمل خاموش ، و فرصت پايان يافته ، و اجل فرارسيده ، و در توبه بسته ، و فرشتگان به آسمان پرواز كنند .
پس هر كسى با تلاش خود براى خود ، از روزگار زندگانى براى ايّام پس از مرگ ، از دنياى فنا پذير براى جهان پايدار ، و از گذرگاه دنيا براى زندگى جاودانهء آخرت ، توشه برگيرد ، انسان بايد از خدا بترسد ، زيرا تا لحظه مرگ فرصت داده شده ، و مهلت عمل نيكو دارد . انسان بايد نفس را مهار زند ، و آن را در اختيار گرفته از طغيان و گناهان باز دارد ، و زمام آن را به سوى اطاعت پروردگار بكشاند .
هامش
( 1 ) عرج : يكى از منزلگاههاى بين مكّه و مدينه است ، وقتى امام عليه السّلام زنان و فرزندان رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را با پاى پياده از مكّه تا محلّهء قبا در مدينه رساند پاهاى آن حضرت ورم كرد ، و خونين شد . پيامبر در منزل « كلثوم بن هدم » بودند ، وقتى نگاهش به پاهاى امام على عليه السّلام افتاد اشك در چشمان آن حضرت حلقه زد .