تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 461

مساهمون:

ص٤٦١
چگونه بر كسى ستم كنم براى نفس خويش ، كه به سوى كهنگى و پوسيده شدن پيش مىرود ، و در خاك ، زمانى طولانى اقامت مىكند ؟

2 پرهيز از امتياز خواهى

به خدا سوگند ، برادرم عقيل « 1 » را ديدم كه به شدّت تهيدست شده و از من درخواست داشت تا يك من « 2 » از گندم‌هاى بيت المال را به او ببخشم . كودكانش را ديدم كه از گرسنگى داراى موهاى ژوليده ، و رنگشان تيره شده ، گويا با نيل رنگ شده بودند . پى در پى مرا ديدار و درخواست خود را تكرار مىكرد ، چون به گفته‌هاى او گوش دادم پنداشت كه دين خود را به او واگذار مىكنم ، و به دلخواه او رفتار و از راه و رسم عادلانه خود دست بر مىدارم ، روزى آهنى را در آتش گداخته به جسمش نزديك كردم تا او را بيازمايم ، پس چونان بيمار از درد فرياد زد و نزديك بود از حرارت آن بسوزد . به او گفتم ، اى عقيل ، گريه كنندگان بر تو بگريند ، از حرارت آهنى مىنالى كه انسانى به بازيچه آن را گرم ساخته است ؟ امّا مرا به آتش دوزخى مىخوانى كه خداى جبّارش با خشم خود آن را گداخته است ؟ تو از حرارت ناچيز مىنالى و من از حرارت آتش الهى ننالم ؟ و از اين حادثه شگفت آورتر اينكه شب هنگام كسى به ديدار ما آمد « 3 » و ظرفى سر پوشيده پر از حلوا داشت ، معجونى در آن ظرف بود چنان از آن متنفّر شدم كه گويا آن را با آب دهان مار سمّى ، يا قى كردهء آن مخلوط كردند ! به او گفتم : هديه است ؟ يا زكات يا صدقه ؟ كه اين دو بر ما اهل بيت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم حرام است . گفت : نه ، نه زكات است نه صدقه ، بلكه هديه است . گفتم : زنان بچّه مرده بر تو بگريند ، آيا از راه دين وارد شدى كه مرا بفريبى ؟ يا عقلت آشفته شده يا جن زده شدى ؟ يا هذيان مىگويى ؟ به خدا سوگند ، اگر هفت اقليم را با آنچه در زير آسمان‌هاست به من دهند تا خدا را نافرمانى كنم كه پوست جوى را از مورچه‌اى ناروا بگيرم ، چنين نخواهم كرد ! و همانا اين دنياى آلودهء شما نزد من از برگ جويده شدهء ملخ پست‌تر است ! على را با نعمت‌هاى فنا پذير ، و لذّتهاى ناپايدار چه كار ؟ ! به خدا پناه مىبريم از خفتن عقل ، و زشتى لغزش‌ها ، و از او يارى مىجوييم .

ترجمهء خطبه 225

يارى خواستن از خدا در مشكلات اقتصادى

خدايا آبرويم را با بى نيازى نگهدار ، و با تنگدستى شخصيّت مرا لكّه دار مفرما ، كه از روزى خواران تو روزى خواهم ، و از بدكاران عفو و بخشش طلبم ! مرا در ستودن آن كس كه به من عطايى فرمود موفّق فرما ، و در نكوهش آن كس كه از من دريغ داشت آزمايش فرما ، در صورتى كه در پشت پرده ، اختيار هر بخشش و دريغى در دست تو است و تو بر همه چيز توانايى .
هامش
( 1 ) حضرت ابو طالب ، چهار پسر داشت كه با يكديگر 10 سال فاصله سنّى داشتند به نام‌هاى : طالب ، عقيل ، جعفر و على عليه السّلام . قريش در جنگ بدر عقيل را به اجبار همراه خود آوردند كه اسير شد و با دادن « فدا » آزاد شده به مكّه بازگشت ، و پيش از صلح حديبيّه مسلمان شد و به مدينه هجرت كرد ، و در جنگ موته همراه برادرش جعفر شركت داشت . ( 2 ) صاع : پيمانه‌اى به وزن سه كيلو گرم است . ( 3 ) نوشتند كه اشعث بن قيس بود . چون قرار بود فرداى آن روز دادگاه اسلامى به پروندهء او رسيدگى شود ، شبانه حلوا را خدمت امام برد تا به خيال شيطانى خود ، قلب آن حضرت را نسبت به خود تغيير دهد .