آه ! زمين چه اجساد عزيز و خوش سيمايى را كه با غذاهاى لذيذ و رنگين زندگى كردند ، و در آغوش نعمتها پرورانده شدند به كام خويش فرو برد . آنان كه مىخواستند با شادى غمهاى را از دل بيرون كنند ، و به هنگام مصيبت با سرگرمىها ، صفاى عيش خود را برهم نزنند ، دنيا به آنها و آنها به دنيا مىخنديدند ، و در سايه خوشگذرانى غفلت زا ، بى خبر بودند كه روزگار با خارهاى مصيبت زا آنها را در هم كوبيد و گذشت روزگار توانايىشان را گرفت ، مرگ از نزديك به آنها نظر دوخت ، و غم و اندوهى كه انتظارش را نداشتند آنان را فرا گرفت ، و غصّههاى پنهانى كه خيال آن را نمىكردند ، در جانشان راه يافت ، در حالى كه با سلامتى انس داشتند انواع بيمارىها در پيكرشان پديد آمد ، و هراسناك به اطبّا ، كه دستور دادند گرمى را با سردى ، و سردى را با گرمى درمان كنند روى آورند كه بى نتيجه بود ، زيرا داروى سردى ، گرمى را علاج نكرد ، و آنچه براى گرمى به كار بردند ، سردى را بيشتر ساخت ، و تركيبات و اخلاط ، مزاج را به اعتدال نياورد ، جز آن كه آن بيمارى را فزونى داد ، تا آنجا كه درمان كننده خسته ، و پرستار سرگردان ، و خانواده از ادامه بيمارىها سست و ناتوان شدند ، و از پاسخ پرسش كنندگان درماندند ، و در بارهء همان خبر حزن آورى كه از او پنهان مىداشتند در حضورش به گفتگو پرداختند .
5 سختىهاى لحظه مرگ
يكى مىگفت تا لحظه مرگ بيمار است ، ديگرى در آروزى شفا يافتن بود ، و سوّمى خاندانش را به شكيبايى در مرگش دعوت مىكرد ، و گذشتگان را به ياد مىآورد .
در آن حال كه در آستانه مرگ ، و ترك دنيا ، و جدايى با دوستان بود ، ناگهان اندوهى سخت به او روى آورد ، فهم و دركش را گرفت ، زبانش به خشكى گراييد .
چه مطالب مهمّى را مىبايست بگويد كه زبانش از گفتن آنها باز ماند ، و چه سخنان دردناكى را از شخص بزرگى كه احترامش را نگه مىداشت ، يا فرد خردسالى كه به او ترحّم مىكرد ، مىشنيد و خود را به كرى مىزد .
همانا مرگ سختىهايى دارد كه هراس انگيز و وصف ناشدنى است ، و برتر از آن است كه عقلهاى اهل دنيا آن را درك كند .
ترجمهء خطبه 222
( به هنگام تلاوت آيه 37 سوره نور ، « و صبح و شام در آن خانهها تسبيح مىگويند ، مردانى كه نه تجارت و نه معامله اى آنها را از ياد خدا و بر پا داشتن ياد خدا غافل نمىكند فرمود » ، )