و نه از زلزلهها ترسناك ، و نه از فريادهاى سخت هراسى دارند . غائب شدگانى كه كسى انتظار آنان را نمىكشد ، و حاضرانى كه حضور نمىيابند ، اجتماعى داشتند و پراكنده شدند ، با يكديگر مهربان بودند و جدا گرديدند ، اگر يادشان فراموش گشت ، يا ديارشان ساكت شد ، براى طولانى شدن زمان يا دورى مكان نيست ، بلكه جام مرگ نوشيدند . گويا بودند و لال شدند ، شنوا بودند و كر گشتند ، و حركاتشان به سكون تبديل شد ، چنان آرميدند كه گويا بيهوش بر خاك افتاده و در خواب فرو رفتهاند .
همسايگانى هستند كه با يكديگر انس نمىگيرند و دوستانىاند كه به ديدار يكديگر نمىروند . پيوندهاى شناسايى در ميانشان پوسيده ، و اسباب برادرى قطع گرديده است . با اينكه در يك جا گرد آمدهاند تنهايند ، رفيقان يكديگرند و از هم دورند ، نه براى شب صبحگاهى مىشناسند ، و نه براى روز شامگاهى . شب ، يا روزى كه به سفر مرگ رفتهاند براى آنها جاويدان است .
خطرات آن جهان را وحشتناكتر از آنچه مىترسيدند يافتند ، و نشانههاى آن را بزرگتر از آنچه مىپنداشتند مشاهده كردند . براى رسيدن به بهشت يا جهنّم ، تا قرارگاه اصلىشان مهلت داده شدند ، و جهانى از بيم و اميد برايشان فراهم آمد . اگر مىخواستند آنچه را كه ديدند توصيف كنند ، زبانشان عاجز مىشد .
3 پيام مردگان !
حال اگر چه آثارشان نابود ، و اخبارشان فراموش شده ، امّا چشمهاى عبرت بين ، آنها را مىنگرد ، و گوش جان اخبارشان را مىشنود ، كه با زبان ديگرى با ما حرف مىزنند و مىگويند : چهرههاى زيبا پژمرده و بدنهاى ناز پرورده پوسيده شد ، و بر اندام خود لباس كهنگى پوشاندهايم ، و تنگى قبر ما را در فشار گرفته ، وحشت و ترس را از يكديگر به ارث بردهايم ، خانههاى خاموش قبر بر ما فرو ريخته ، و زيبايىهاى اندام ما را نابود ، و نشانههاى چهرههاى ما را دگرگون كرده است . اقامت ما در اين خانههاى وحشتزا طولانى است ، نه از مشكلات رهايى يافته ، و نه از تنگى قبر گشايشى فراهم شد .
مردم ! اگر آنها را در انديشه خود بياوريد ، يا پردهها كنار رود ، مردگان را در حالتى مىنگريد كه حشرات گوشهايشان را خورده ، چشمهايشان به جاى سرمه پر از خاك گرديده ، و زبانهايى كه با سرعت و فصاحت سخن مىگفتند پاره پاره شده ، قلبها در سينهها پس از بيدارى به خاموشى گراييده ، و در تمام اعضاى بدن پوسيدگى تازهاى آشكار شده ، و آنها را زشت گردانيده ، و راه آفت زدگى بر اجسادشان گشوده شده ، همه تسليم شده ، نه دستى براى دفاع ، و نه قلبى براى زارى دارند .
و آنان را مىبينى كه دلهاى خسته از اندوه ، و چشمهاى پر شده از خاشاك دارند ، و حالات اندوهناك آنها دگرگونى ايجاد نمىشود و سختىهاى آنان بر طرف نمىگردد .