و راه را براى او روشن كرد و در راه راست او را كشاند و از درى به در ديگر برد تا به در سلامت و سراى جاودانه رساند ، كه دو پاى او در قرارگاه امن با آرامش تن ، استوار شد . اين ، پاداش آن بود كه دل را درست به كار گرفت ، و پروردگار خويش را راضى كرد .
ترجمهء خطبه 221
( پس از خواندن آيهء 1 سورهء تكاثر « افزون طلبى شما را به خود مشغول داشته تا آنجا كه به ديدار قبرها رفتيد ؟ » « 1 » فرمود )
1 هشدار از غفلت زدگىها
شگفتا چه مقصد بسيار دورى و چه زيارت كنندگان بيخبرى و چه كار دشوار و مرگبارى ! پنداشتند كه جاى مردگان خالى است ، آنها كه سخت مايهء عبرتند ، و از دور با ياد گذشتگان ، فخر مىفروشند . آيا به گورهاى پدران خويش مىنازند ؟ و يا به تعداد فراوانى كه در كام مرگ فرو رفتهاند ؟ آيا خواهان بازگشت اجسادى هستند كه پوسيده شده ؟ و حركاتشان به سكون تبديل گشت ؟ آنها مايه عبرت باشند سزاوارتر است تا تفاخر ! اگر با مشاهده وضع آنان به فروتنى روى آورند عاقلانهتر است تا آنان را وسيلهء فخر فروشى قرار دهند ! اما بدانها با ديدههاى كم سو نگريستند ، و با كوته بينى در امواج نادانى فرو رفتند ، اگر حال آنان را از خانههاى ويران ، و سرزمينهاى خالى از زندگان ، مىپرسيدند ، پاسخ مىدادند :
آنان با گمراهى در زمين فرو خفتند ، و شما ناآگاهانه دنباله روى آنان شديد .
بر روى كاسههاى سر آنها راه مىرويد ، و بر روى جسدهايشان زراعت مىكنيد ، و آنچه به جا گذاشتهاند مىخورشيد ، و بر خانههاى ويران آنها مسكن گرفتهايد ، و روزگارى كه ميان آنها و شماست بر شما گريه و زارى مىكند ، آنها پيش از شما به كام مرگ فرو رفتند ، و براى رسيدن به آبشخور ، از شما پيشى گرفتند .
2 شرح حالات رفتگان
در حالى كه آنها داراى عزّت پايدار ، و درجات والاى افتخار بودند . پادشاهان حاكم ، يا رعيّت سر فراز بودند كه سرانجام به درون برزخ راه يافتند ، و زمين آنها را در خود گرفت ، و از گوشت بدنهاى آنان خورد ، و از خون آنان نوشيد ، پس در شكاف گورها بى جان و بدون حركت پنهان ماندهاند . نه از دگرگونىها نگرانند ،
هامش
( 1 ) ابن ابى الحديد مىگويد از روزى كه اين خطبه را يافتم تاكنون كه پنجاه سال است حدود 1000 بار آن را خواندم و در هر بار در دلم ، ترس ، لرزش ، و پند پذيرى تازهاى بوجود آمد . « شرح ابن ابى الحديد معتزلى ، ج 11 ، ص 153 » .