لكن خداوند حق خود را بر بندگان ، اطاعت خويش قرار داده ، و پاداش آن را دو چندان كرده است ، از روى بخشندگى ، و گشايشى كه خواسته به بندگان عطا فرمايد .
2 حقوق متقابل رهبرى و مردم
پس ، خداى سبحان برخى از حقوق خود را براى بعضى از مردم واجب كرد ، و آن حقوق را در برابر هم گذاشت ، كه برخى از حقوق برخى ديگر را واجب گرداند ، و حقّى بر كسى واجب نمىشود مگر همانند آن را انجام دهد .
و در ميان حقوق الهى ، بزرگترين حق ، حق رهبر بر مردم و حق مردم بر رهبر است ، حق واجبى كه خداى سبحان ، بر هر دو گروه لازم شمرد ، و آن را عامل پايدارى پيوند ملّت و رهبر ، و عزّت دين قرار داد . پس رعيّت اصلاح نمىشود جز آن كه زمامداران اصلاح گردند ، و زمامداران اصلاح نمىشوند جز با درستكارى رعيّت .
و آنگاه كه مردم حق رهبرى را اداء كنند ، و زمامدار حق مردم را بپردازد ، حق در آن جامعه عزّت يابد ، و راههاى دين پديدار و نشانههاى عدالت بر قرار ، و سنّت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم پايدار گردد ، پس روزگار اصلاح شود و مردم در تداوم حكومت اميدوار و دشمن در آرزوهايش مأيوس مىگردد .
امّا اگر مردم بر حكومت چيره شوند ، يا زمامدار بر رعيّت ستم كند ، وحدت كلمه از بين مىرود ، نشانههاى ستم آشكار ، و نيرنگ بازى در دين فراوان مىگردد ، و راه گسترده سنّت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم متروك ، هوا پرستى فراوان ، احكام دين تعطيل ، و بيمارىهاى دل فراوان شود .
مردم از اينكه حقّ بزرگى فراموش مىشود ، يا باطل خطرناكى در جامعه رواج مىيابد ، احساس نگرانى نمىكنند ! پس در آن زمان نيكان خوار ، و بدان قدرتمند مىشوند ، و كيفر الهى بر بندگان بزرگ و دردناك خواهد بود . پس بر شماست كه يكديگر را نصيحت كنيد ، و نيكو همكارى نماييد . درست است كه هيچ كس نمىتواند حق اطاعت خداوندى را چنان كه بايد بگزارد ، هر چند در به دست آوردن رضاى خدا حريص باشد ، و در كار بندگى تلاش فراوان نمايد ، لكن بايد به مقدار توان ، حقوق الهى را رعايت كند كه يكى از واجبات الهى ، يكديگر را به اندازهء توان نصيحت كردن ، و بر پا داشتن حق ، و يارى دادن به يكديگر است .
هيچ كس هر چند قدر او در حق بزرگ ، و ارزش او در دين بيشتر باشد ، بى نياز نيست كه او را در انجام حق يارى رسانند ، و هيچ كس گرچه مردم او را خوار شمارند ، و در ديدهها بىارزش باشد ، كوچكتر از آن نيست كه كسى را در انجام حق يارى كند ، يا ديگرى به يارى او برخيزد .
( پس يكى از ياران به پاخاست و با سخنى طولانى امام را ستود ، حرف شنوايى و اطاعت از امام را اعلام داشت . آنگاه امام فرمود : ) كسى كه عظمت خدا در جانش بزرگ ، و منزلت او در قلبش والاست ، سزاوار است كه هر چه جز خدا را كوچك شمارد .