آمادهء حركت شويد ، خدا شما را بيامرزد كه بانگ كوچ را سر داديد . وابستگى به زندگى دنيا را كم كنيد ، و با زاد و توشه نيكو به سوى آخرت باز گرديد ، كه پيشاپيش شما گردنهاى سخت و دشوار ، و منزلگاههايى ترسناك وجود دارد ، كه بايد در آنجاها فرود آييد ، و توقّف كنيد . آگاه باشيد ! كه فاصله نگاههاى مرگ بر شما كوتاه ، و گويا چنگالهايش را در جان شما فرو برده است . كارهاى دشوار دنيا مرگ را از يادتان برده ، و بلاهاى طاقت فرسا آن را از شما پنهان داشته است ، پس پيوندهاى خود را با دنيا قطع كنيد ، و از پرهيزكارى كمك بگيريد .
قسمتى از اين سخن در خطبههاى پيش با كمى تفاوت نقل شد )
ترجمه خطبه 205
( طلحه و زبير پس از بيعت با امام عليه السّلام اعتراض كردند كه چرا در امور كشور با آنان مشورت نكرده و از آنها كمك نگرفته است . فرمود )
برخورد قاطعانه با سران ناكثين ( طلحه و زبير )
به اندك چيزى خشمناك شديد ، و خوبىهاى فراوان را از ياد برديد ! ممكن است به من خبر دهيد كه كدام حقّى را از شما باز داشتهام ؟ يا كدام سهم را براى خود برداشتهام . و بر شما ستم كردم ؟
و كدام شكايت حقّى پيش من آورده شده كه ضعف نشان دادم ؟ و كدام فرمان الهى را آگاه نبوده و راه آن را به اشتباه پيمودهام ؟ به خدا سوگند ، من به خلافت رغبتى نداشته ، و به ولايت بر شما علاقهاى نشان نمىدادم ، و اين شما بوديد كه مرا به آن دعوت كرديد ، و آن را بر من تحميل كرديد . روزى كه خلافت به من رسيد در قرآن نظر افكندم ، هر دستورى كه داده ، و هر فرمانى كه فرموده پيروى كردم ، به راه و رسم پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم اقتدا كردم . پس هيچ نيازى به حكم و رأى شما و ديگران ندارم ، هنوز چيزى پيش نيامده كه حكم آن را ندانم ، و نياز به مشورت شما و ديگر برادران مسلمان داشته باشم ، اگر چنين بود از شما و ديگران روى گردان نبودم .
و امّا اعتراض شما كه چرا با همه به تساوى رفتار كردم : اين روشى نبود كه به رأى خود ، و يا با خواسته دل خود انجام داده باشم ، بلكه من و شما اين گونه رفتار را از دستور العملهاى پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و آله و سلّم آموختيم ، كه چه حكمى آورد ؟ و چگونه آن را اجرا فرمود ؟ پس در تقسيمى كه خدا به آن فرمان داد به شما نيازى نداشتم . سوگند به خدا ، نه شما ، و نه ديگران را بر من حقّى نيست كه زبان به اعتراض گشايند . خداوند قلبهاى شما و ما را به سوى حق هدايت فرمايد ،