تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 401

مساهمون:

ص٤٠١
« اى محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم تو ادّعاى بزرگى كردى ، كه هيچيك از پدران و خاندانت نكردند ، ما از تو معجزه‌اى مىخواهيم ، اگر پاسخ مثبت داده ، انجام دهى ، مىدانيم كه تو پيامبر و فرستادهء خدايى ، و اگر از انجام آن سرباز زنى ، خواهيم دانست كه ساحر و دروغگويى » پس پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود « شما چه مىخواهيد ؟ » گفتند : « اين درخت را بخوان تا از ريشه كنده شود و در پيش تو بايستد » پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود : خداوند بر همه چيز تواناست . حال اگر خداوند اين كار را بكند آيا ايمان مىآوريد ؟ و به حق شهادت مىدهيد ؟ گفتند : آرى ، پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود : من به زودى نشانتان مىدهم آنچه را كه درخواست كرديد ، و همانا بهتر از هر كس مىدانم كه شما به خير و نيكى باز نخواهيد گشت ، زيرا در ميان شما كسى است كه كشته شده و در چاه « بدر » دفن خواهد شد ، « 1 » و كسى است « 2 » كه جنگ احزاب را تدارك خواهد كرد . سپس به درخت اشاره كرد و فرمود : « اى درخت ! اگر به خدا و روز قيامت ايمان دارى ، و مىدانى من پيامبر خدايم ، از زمين با ريشه‌هايت در آى ، و به فرمان خدا در پيش روى من قرار گير » سوگند به پيامبرى كه خدا او را به حق مبعوث كرد ، درخت با ريشه‌هايش از زمين كنده شده ، و پيش آمد كه با صداى شديد چونان به هم خوردن بال پرندگان ، يا به هم خوردن شاخه‌هاى درختان ، جلو آمد و در پيش روى پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ايستاد كه برخى از شاخه‌هاى بلند خود را بر روى پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و بعضى ديگر را روى من انداخت و من در طرف راست پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ايستاده بودم ، وقتى سران قريش اين منظره را مشاهده كردند ، با كبر و غرور گفتند : « به درخت فرمان ده ، نصفش جلوتر آيد ، و نصف ديگر در جاى خود بماند » پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمان داد . نيمى از درخت با وضعى شگفت‌آور و صدايى سخت به پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نزديك شد گويا مىخواست دور آن حضرت بپيچد ، امّا سران قريش از روى كفر و سركشى گفتند : « فرمان ده اين نصف باز گردد و به نيم ديگر ملحق شود ، و به صورت اول در آيد » پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم دستور داد و چنان شد . من گفتم : لا إله إلا الله ، اى رسول خدا من نخستين كسى هستم كه به تو ايمان آوردم ، و نخستين فردى هستم اقرار مىكنم كه درخت با فرمان خدا براى تصديق نبوّت ، و بزرگداشت دعوت رسالت ، آنچه را خواستى انجام داد . امّا سران قريش همگى گفتند : « او ساحرى است دروغگو ، كه سحرى شگفت آور دارد ، و سخت با مهارت است » . و خطاب به پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم گفتند : « آيا نبوّت تو را كسى جز امثال على عليه السّلام باور مىكند ؟ »

19 الگوهاى كامل ايمان

و همانا من از كسانى هستم كه در راه خدا از هيچ سرزنشى نمىترسند ، كسانى كه سيماى آنها سيماى صدّيقان ، و سخنانشان ، سخنان نيكان است ، شب زنده داران و روشنى بخشان روزند ، به دامن قرآن پناه برده سنّت‌هاى خدا و رسولش را زنده مىكنند ، نه تكبّر و خود پسندى دارند ، و نه بر كسى برترى مىجويند ، نه خيانتكارند و نه در زمين فساد مىكنند ، قلب‌هايشان در بهشت ، و پيكرهايشان سرگرم اعمال پسنديده است .
هامش
( 1 ) اين پيش گوئى از آينده به جنگ بدر ( چاهى بين مكّه و مدينه ) اختصاص دارد كه جسد عتبه و شيبه ، پسران ربيعه و اميّه و پسران عبد شمس و ابو جهل و برخى ديگر در آن ريخته شد و دسته جمعى در آن دفن شدند . ( 2 ) اين شخص ابو سفيان است كه جنگ احزاب ( خندق ) را تدارك ديد و سرانجام شكست خورد ، كه اين حوادث در سالهاى پس از هجرت اتّفاق افتاد .
نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 401 | خطب الإمام علي ( ع ) / دشتى