تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 395

مساهمون:

ص٣٩٥
و امتحان به سر بردند ، آيا بيش از همه مشكلات بر دوش آنها نبود ؟ و آيا بيش از همه مردم در سختى و زحمت نبودند ؟ و آيا از همه مردم جهان بيشتر در تنگنا قرار نداشتند ؟ فرعون‌هاى زمان ، آنها را به بردگى كشاندند ، و همواره بدترين شكنجه‌ها را بر آنان وارد كردند ، و انواع تلخىها را به كامشان ريختند ، كه اين دوران ذلّت و هلاكت و مغلوب بودن ، تداوم يافت نه راهى وجود داشت كه سرپيچى كنند ، و نه چاره‌اى كه از خود دفاع نمايند ، تا آن كه خداوند ، تلاش و استقامت و بردبارى در برابر ناملايمات آنها را ، در راه دوستى خود ، و قدرت تحمّل ناراحتىها را براى ترس از خويش ، مشاهده فرمود . آنان را از تنگناهاى بلا و سختىها نجات داد ، و ذلّت آنان را به عزّت و بزرگوارى ، و ترس آنها را به امنيّت تبديل فرمود ، و آنها را حاكم و زمامدار و پيشواى انسانها قرار داد ، و آن قدر كرامت و بزرگى از طرف خدا به آنها رسيد كه خيال آن را نيز در سر نمىپروراندند . پس انديشه كنيد كه چگونه بودند آنگاه كه : وحدت اجتماعى داشتند ، خواسته‌هاى آنان يكى ، قلب‌هاى آنان يكسان ، و دست‌هاى آنان مدد كار يكديگر ، شمشيرها يارى كننده ، نگاه‌ها به يك سو دوخته ، و اراده‌ها واحد و همسو بود ! آيا در آن حال مالك و سرپرست سراسر زمين نبودند ؟ و رهبر و پيشواى همهء دنيا نشدند ؟ پس به پايان كار آنها نيز بنگريد ! در آن هنگام كه به تفرقه و پراكندگى روى آوردند ، و مهربانى و دوستى آنان از بين رفت ، و سخن‌ها و دل‌هايشان گوناگون شد ، از هم جدا شدند ، به حزب‌ها و گروه‌ها پيوستند ، خداوند لباس كرامت خود را از تنشان بيرون آورد ، و نعمت‌هاى فراوان شيرين را از آنها گرفت ، و داستان آنها در ميان شما عبرت انگيز باقى ماند . از حالات زندگى فرزندان اسماعيل پيامبر ، و فرزندان اسحاق پيامبر ، فرزندان اسراييل « يعقوب » ( كه درود بر آنان باد ) عبرت گيريد ، راستى چقدر حالات ملّتها با هم يكسان ، و در صفات و رفتارشان با يكديگر همانند است ! در احوالات آنها روزگارى كه از هم جدا و پراكنده بودند انديشه كنيد ، زمانى كه پادشاهان كسرى و قيصر « 1 » بر آنان حكومت مىكردند « 2 » ، و آنها را از سرزمين‌هاى آباد ، از كناره‌هاى دجله و فرات ، « 3 » و از محيطهاى سر سبز و خرّم دور كردند ، و به صحراهاى كم گياه ، و بىآب و علف ، محل وزش بادها ، و سرزمين‌هايى كه زندگى در آنجاها مشكل بود تبعيد كردند ، آنان را در مكان‌هاى نامناسب ، مسكين و فقير ، همنشين شتران ساختند ، « 4 » خانه‌هاشان پست‌ترين خانه ملّت‌ها ، و سرزمين زندگيشان خشك‌ترين بيابان‌ها بود ، نه دعوت حقّى وجود داشت كه به آن روى آورند و پناهنده شوند ، و نه سايه محبّتى وجود داشت كه در عزّت آن زندگى كنند . حالات آنان دگرگون ، و قدرت آنان پراكنده ، و جمعيّت انبوهشان متفرّق بود . در بلايى سخت ، و در جهالتى فراگير فرو رفته بودند ، دختران را زنده به گور ، و بت‌ها را پرستش مىكردند ، و قطع رابطه با خويشاوندان ، و غارتگرىهاى پياپى در ميانشان رواج يافته بود .

14 ره‌آورد بعثت پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و آله و سلّم

هامش
( 1 ) كسرى لقب پادشاهان ايران و قيصر لقب پادشاهان روم شرقى بود . ( 2 ) نفى حكومت : اريستوكراسىycarcotsirA( حكومت‌هاى اشرافى ) و اليگارشىyhcragilO( حكومت استبدادى چند نفر از أغنيا ) ( 3 ) بحر العراق : درياى عراق ، منظور آبهاى ميان دجله و فرات است كه ساسانيان بر آن حكومت داشتند . ( 4 ) دبر و و بر ، كنايه از شتر است ، يعنى آنها را فقير و تهيدست با شتران رها كردند .