2 ارزش ياد مرگ
مردم ! شما را به ياد آورى مرگ ، سفارش مىكنم ، از مرگ كمتر غفلت كنيد ، چگونه مرگ را فراموش مىكنيد در حالى كه او شما را فراموش نمىكند ؟
و چگونه طمع مىورزيد در حالى كه به شما مهلت نمىدهد ؟
مرگ گذشتگان براى عبرت شما كافى است ، آنها را به گورشان حمل مىكردند ، بى آن كه بر مركبى سوار باشند ، آنان را در قبر فرود آوردند بى آن كه خود فرود آيند . چنان از ياد رفتند گويا از آباد كنندگان دنيا نبودند و آخرت همواره خانهءشان بود ! آنچه را وطن « 1 » خود مىدانستند از آن رميدند ، و در آنجا كه از آن رميدند ، آرام گرفتند ، و از چيزهايى كه با آنها مشغول بودند جدا شدند ، و آنجا را كه سرانجامشان بود ضايع كردند . اكنون نه قدرت دارند از اعمال زشت خود دورى كنند ، و نه مىتوانند عمل نيكى بر نيكىهاى خود بيفزايند . به دنيايى انس گرفتند كه مغرورشان كرد ، چون به آن اطمينان داشتند سر انجام مغلوبشان كرد .
3 ضرورت شتاب در نيكوكارىها
خدا شما را رحمت كند ! پس بشتابيد به سوى آباد كردن خانههايى كه شما را به آبادانى آن فرمان دادند ، و تشويقتان كرده ، به سوى آن دعوت كردهاند ، و با صبر و استقامت ، نعمتهاى خدا را بر خود تمام گردانيد ، و از عصيان و نافرمانى كناره گيريد ، كه فردا به امروز نزديك است .
وه ! چگونه ساعتها در روز ، و روزها در ماه ، و ماهها در سال ، و سالها در عمر آدمى شتابان مىگذرد ؟ !
ترجمه خطبه 189
( اين سخنرانى كه در مسجد كوفه در سال 38 هجرى ايراد شد با اسناد و مدارك فراوانى آمده است )
1 اقسام ايمان
ايمان بر دو قسم است : يكى ايمانى كه در دلها ثابت و برقرار ، و ديگرى در ميان دلها و سينهها ناپايدار است ، تا سر آمدى كه تعيين شده است . پس اگر از كسى بيزاريد ، او را به حال خود گذاريد تا مرگ او فرارسد ، پس در آن هنگام وقت بيزارى جستن است .
2 شناخت هجرت و مهاجر واقعى
و هجرت ، بر جايگاه ارزشى نخستين خود قرار دارد . خدا را به ايمان اهل زمين نيازى نيست ،
هامش
( 1 ) اصل علاقه به وطن مورد تأييد است ، امّا نبايد مطلق شود و به تفكّر : پاتريوتيسمmsitoirtaP( ميهنپرستى ) كشيده شود .