كه گويا موجودى نبود .
4 - معاد و آفرينش دو بارهء پديدهها
نابودى جهان پس از پديد آمدن ، شگفت آورتر از آفرينش آغازين آن نيست . چگونه محال است در صورتى كه اگر همهء جانداران جهان ، از پرندگان و چهارپايان ، آنچه در آغل است و آنچه در بيابان سرگرم چراست ، از تمام نژادها و جنسها ، درس نخوانده و انسانهاى زيرك ، گرد هم آيند تا پشّهاى را بيافرينند ، توان پديد آوردن آن را ندارند ، و راه پيدايش آن را نمىشناسند ، كه عقلهايشان سرگردان و در شناخت آن حيران مىمانند ، و نيروى آنها سست و به پايان مىرسد ، و رانده و درمانده باز مىگردند ، آنگاه اعتراف به شكست مىكنند ، و اقرار دارند كه نمىتوانند پشّهاى بيافرينند و از نابود ساختنش ناتوانند ! .
و همانا پس از نابودى جهان تنها خداى سبحان باقى مىماند ، تنهاى تنها كه چيزى با او نيست ، آنگونه كه قبل از آفرينش جهان چيزى با او نبود ، نه زمانى و نه مكان ، بى وقت و بى زمان . در آن هنگام مهلتها به سر آيد ، سالها و ساعتها سپرى شود و چيزى جز خداى يگانهء قهّار باقى نمىماند كه بازگشت همه چيز به سوى اوست .
پديدهها ، چنان كه در آغاز آفريده شدن قدرتى نداشتند ، به هنگام نابودى نيز قدرت مخالفتى ندارند ، زيرا اگر مىتوانستند پايدار مىماندند .
آفرينش چيزى براى خدا رنج آور نبوده و در آفرينش موجودات دچار فرسودگى و ناتوانى نشده است . موجودات را براى استحكام حكومتش نيافريده ، و براى ترس از كمبود و نقصان پديد نياورده است . آفرينش مخلوقات نه براى يارى خواستن در برابر همتايى بود كه ممكن است بر او غلبه يابد ، و نه براى پرهيز از دشمنى بود كه به او هجوم آورد ، و نه براى طولانى شدن دوران حكومت ، و نه براى پيروز شدن بر شريك و همتائى مخالف ، و نه براى رفع تنهايى . سپس همهء موجودات را نابود مىكند ، نه براى خستگى از ادارهء آنها ، و نه براى آسايش و استراحت ، و نه به خاطر رنج و سنگينى كه براى او داشتند ، و نه براى طولانى شدن ملال آور زندگيشان ، بلكه خداوند با لطف خود موجودات را اداره مىفرمايد ، و با فرمان خود همه را بر پا مىدارد ، و با قدرت خود همه را استوار مىكند . سپس بدون آن كه نيازى داشته باشد بار ديگر همه را باز مىگرداند ، نه براى اينكه از آنها كمكى بگيرد ، و نه براى رها شدن از تنهايى تا با آنها مأنوس شود ، و نه آن كه تجربهاى به دست آورد ، و نه براى آن كه از فقر و نياز به توانگرى رسد ،