تصوّر نمايند ، حواس از احساس كردن او عاجز « 1 » ، و دستها از لمس كردن او ناتوان است و تغيير و دگرگونى در او راه ندارد ، و گذشت زمان تأثيرى در او نمىگذارد ، گذران روز و شب او را سالخورده نسازد ، و روشنايى و تاريكى در او اثر ندارد . خدا با هيچ يك از اجزاء و جوارح و اعضاء و اندام ، و نه با عرضى از اعراض ، و نه با دگرگونىها و تجزيه ، وصف نمىگردد . براى او اندازه و نهايتى وجود ندارد ، و نيستى و سرآمدى نخواهد داشت ، چيزى او را در خود نمىگنجاند كه بالا و پايينش ببرد ، و نه چيزى او را حمل مىكند كه كج يا راست نگه دارد ، نه در درون اشياء قرار دارد و نه بيرون آن ، حرف مىزند نه با زبان و كام و دهان ، مىشنود نه با سوراخهاى گوش و عضو شنوايى ، سخن مىگويد نه با به كار گرفتن الفاظ در بيان ، حفظ مىكند نه با رنج به خاطر سپردن ، مىخواهد نه با به كار گيرى انديشه ، دوست دارد و خشنود مىشود نه از راه دلسوزى ، دشمن مىدارد و به خشم مىآيد نه از روى رنج و نگرانى ، به هر چه اراده كند ، مىفرمايد « باش » ، پديد مىآيد نه با صوتى كه در گوشها نشيند ، و نه فريادى كه شنيده مىشود ، بلكه سخن خداى سبحان همان كارى است كه ايجاد مىكند .
3 شناخت قدرت پروردگار
پيش از او چيزى وجود نداشته و گر نه خداى ديگرى مىبود .
نمىشود گفت « خدا نبود و پديد آمد » كه در آن صورت صفات پديدهها را پيدا مىكند ، و نمىشود گفت « بين خدا و پديدهها جدايى است » و « خدا بر پديدهها برترى دارد » تا سازنده و ساخته شده همانند تصوّر شوند ، و خالق و پديد آمده با يكديگر تشبيه گردند .
مخلوقات را بدون استفاده از طرح و الگوى ديگران آفريد ، و در آفرينش پديدهها از هيچ كسى يارى نگرفت ، زمين را آفريد و آن را بر پا نگهداشت بدون آن كه مشغولش سازد ، و در حركت و بى قرارى ، آن را نظم و اعتدال بخشيد ، و بدون ستونى آن را به پاداشت ، و بدون استوانهها بالايش برد ، و از كجى و فرو ريختن نگهداشت و از سقوط و درهم شكافتن حفظ كرد ، ميخهاى زمين را محكم ، و كوههاى آن را استوار ، و چشمههايش را جارى ، و درّهها را ايجاد كرد . آنچه بنا كرده به سستى نگراييد ، و آنچه را توانا كرد ناتوان نشد .
خدا با بزرگى و قدرت بر آفريدهها حاكم است ، و با علم و آگاهى از باطن و درونشان با خبر است ، و با جلال و عزّت خود از همه برتر و بالاتر است ، چيزى از فرمان او سرپيچى نمىكند ، و چيزى قدرت مخالفت با او را ندارد تا بر او پيروز گردد ، و شتابندهاى از او توان گريختن ندارد كه بر او پيشى گيرد ، و به سرمايهدارى نياز ندارد تا او را روزى دهد .
همه در برابر او فروتنند ، و در برابر عظمت او ذليل و خوارند . از قدرت و حكومت او به سوى ديگرى نمىتوان گريخت ، كه از سود و زيانش در امان ماند . همتايى ندارد تا با او برابرى كند ، و او را همانندى نيست كه شبيه او باشد . اوست نابود كنندهء پديدهها پس از آفرينش ،
هامش
( 1 ) نفى تفكّر : سنسوآليسمsneSumsilA( حس گرايى و اصالت دادن به حواسّ )