ترجمه خطبه 186
( در اصول كافى ج 1 ص 131 آمده است كه اين سخنرانى در شهر كوفه ايراد شد در پيرامون توحيد و خداشناسى است كه اصول علمى آن در هيچ خطبهاى يافت نمىشود . )
1 شناساندن صحيح خداوند سبحان
كسى كه كيفيّتى « 1 » براى خدا قائل شد يگانگى او را انكار كرده ، و آن كس كه همانندى براى او قرار داد به حقيقت خدا نرسيده است . كسى كه خدا را به چيزى تشبيه كرد به مقصد نرسيد . آن كس كه به او اشاره كند يا در وهم آورد ، خدا را بى نياز ندانسته است . هر چه كه ذاتش شناخته شده باشد آفريده است ، و آنچه در هستى به ديگرى متّكى باشد داراى آفريننده است .
سازندهاى غير محتاج به ابزار ، اندازه گيرندهاى بى نياز از فكر و انديشه ، و بى نياز از يارى ديگران است . با زمانها همراه نبوده ، و از ابزار و وسائل كمك نگرفته است . هستى او برتر از زمان ، و وجود او بر نيستى مقدّم است ، و ازليّت او را آغازى نيست . با پديد آوردن حواس ، روشن مىشود كه حواسّى ندارد ، و با آفرينش اشياء متضاد ، ثابت مىشود كه داراى ضدّى نيست ، و با هماهنگ كردن اشياء دانسته مىشود كه همانندى ندارد . خدايى كه روشنى را با تاريكى ، آشكار را با نهان ، خشكى را با ترى ، گرمى را با سردى ، ضدّ هم قرار داد ، و عناصر متضاد را با هم تركيب و هماهنگ كرد ، و بين موجودات ضدّ هم ، وحدت ايجاد كرد ، آنها را كه با هم دور بودند نزديك كرد ، و بين آنها كه با هم نزديك بودند فاصله انداخت .
خدايى كه حدّى ندارد ، و با شماره محاسبه نمىگردد ، كه همانا ابزار و آلات ، دليل محدود بودن خويشند و به همانند خود اشاره مىشوند . اينكه مىگوييم موجودات از فلان زمان پديد آمدهاند پس قديم نمىتوانند باشند و حادثند ، و اين كه مىگوييم حتما پديد آمدند ، ازلى بودن آنها رد مىشود ، و اينكه مىگوييم اگر چنين بودند كامل مىشدند ، پس در تمام جهات كامل نيستند . خدا با خلق پديدهها در برابر عقلها جلوه كرد ، و از مشاهدهء چشمها برتر و والاتر است ، و حركت و سكون در او راه ندارد ، زيرا او خود حركت و سكون را آفريد ، چگونه ممكن است آنچه را كه خود آفريده در او اثر بگذارد ؟ يا خود از پديدههاى خويش اثر پذيرد ؟
اگر چنين شود ، ذاتش چون ديگر پديدهها تغيير مىكند ، و اصل وجودش تجزيه مىپذيرد ، و ديگر ازلى نمىتواند باشد ، و هنگامى كه ( به فرض محال ) آغازى براى او تصوّر شود پس سرآمدى نيز خواهد داشت ، و اين آغاز و انجام ، دليل روشن نقص ، و نقصان و ضعف دليل مخلوق بودن ، و نياز به خالقى ديگر داشتن است . پس نمىتواند آفريدگار همهء هستى باشد ، و از صفات پروردگار كه « هيچ چيز در او مؤثر نيست ، و نابودى و تغيير و پنهان شدن در او راه ندارد » خارج مىشود .
2 والاتر از صفات پديدهها
خدا فرزندى ندارد تا فرزند ديگرى باشد ، و زاده نشده تا محدود به حدودى گردد ، و برتر است از آن كه پسرانى داشته باشد ، و منزّه است كه با زنانى ازدواج كند . انديشهها به او نمىرسند تا اندازهاى براى خدا تصوّر كنند ، و فكرهاى تيزبين نمىتوانند او را درك كند ، تا صورتى از او
هامش
( 1 ) كيفيّت و چگونگى ، مانند تقسيم ، تركيب ، نسبت ، تعريف ، حدود و مرز ، كه همه از صفات مادّه و مخلوق مىباشد .