و نه شما را به خشم مىآورد كه بر ضد من اجتماع كنيد ، اكنون دوست داشتنىترين چيزى كه آرزو مىكنم ، مرگ است . « 1 » كتاب خدا را به شما آموختم ، و راه و رسم استدلال را به شما آموزش دادم ، و آنچه را كه نمىشناختيد به شما شناساندم ، و دانشى را كه به كامتان سازگار نبود جرعه جرعه به شما نوشاندم . اى كاش نابينا مىديد و خفته بيدار مىشد ! « 2 » سوگند به خدا چه نادان مردمى كه رهبر آنان معاويه ، و آموزگارشان پسر نابغه ( عمرو عاص ) باشد !
ترجمه خطبه 181
( در سال 38 هجرى در آستانهء جنگ نهروان امام فردى را فرستاد تا گروهى از كوفيان كه قصد ملحق شدن به لشكر خوارج را داشتند و ترسناك بودند بپايد ، از او پرسيد « ايمن شدند و بر جاى ماندند ؟ يا ترسيدند و فرار كردند ، مرد گفت « ترسيدند و به خوارج پيوستند » فرمود : )
نكوهش فريب خوردگان از خوارج
از رحمت خدا دور باشند چونان قوم ثمود ، آگاه باشيد ! اگر نيزهها به سوى آنان راست شود و شمشيرها بر سرشان فرود آيد ، از گذشته خود پشيمان خواهند شد ، امروز شيطان آنها را به تفرقه دعوت كرد ، و فردا از آنها بيزارى مىجويد ، و از آنها كنار خواهد كشيد . همين ننگ آنان را كافى است كه از هدايت گريختند و در گمراهى و كورى فرو رفتند ، راه حق را بستند ، و در حيرت و سرگردانى ماندند .
ترجمه خطبه 182
( يكى از ياران امام ، نوف بكّالى « 3 » نقل كرد كه امام در سال 40 هجرى در اواخر زندگى خود در شهر كوفه بر روى سنگى كه جعدة بن هبيرهء مخزومى « 4 » آماده كرد ايستاد ، در حالى كه پيراهنى خشن از پشم بر تن ، و شمشيرى با ليف خرما بر گردن ، و كفشى از ليف خرما در پا ، و بر پيشانى او پينه از كثرت سجود آشكار بود فرمود )
1 ستايش پروردگار سبحان
ستايش خداوندى را سزاست كه سر انجام خلقت ، و پايان كارها به او باز مىگردد . خدا را بر احسان بزرگش ، و برهان آشكار ، و فراوانى فضل و آنچه بدان بر ما منّت نهاده است مىستاييم ، ستايشى كه حق او را اداء كند ، و شكر شايسته او را به جا آورد ، به ثواب الهى ما را نزديك گرداند و موجب فراوانى نيكى و احسان او گردد . از خدا يارى مىطلبيم ، يارى خواستن كسى كه به فضل او اميدوار ، و به بخشش او آرزومند ، و به دفع زيانش مطمئن ،
هامش
( 1 ) وقتى عمرو عاص به مصر حمله كرد ، محمّد بن ابى بكر استاندار مصر توسّط دو پيك ، عبد اللّه بن قعين و كعب بن عبد اللّه ، از امام يارى طلبيد ، آن حضرت اعلام عمومى كرد تا مردم در « جزعه » بين حيره و كوفه جمع شوند تا به كمك مصريان بشتابند ، امام تا ظهر فردا در آن سرزمين منتظر ماند حتّى صد نفر نيز گرد نيامدند ناراحت به كوفه بازگشت و در جمع بزرگان و اشراف اين سخنرانى را ايراد كرد . ( كتاب الغارات )
( 2 ) ضرب المثل است .
( 3 ) . نوف پسر فضّاله از بنى بكال است كه تيرهاى از حمير مىباشند .
( 4 ) جعده ، پسر امّ هانى دختر ابو طالب و خواهر امام على عليه السّلام مىباشد ، خواهر زادهء امام ، جعده ، از طرف آن حضرت استاندار خراسان بود .