ترجمهء خطبه 179
( اين خطبه در مسجد كوفه در سال 36 هجرى پس از جنگ جمل ايراد شد ) ذعلب يمانى پرسيد « اى امير مؤمنان آيا پروردگار خود را ديدهاى ؟ » پاسخ فرمود « آيا چيزى را كه نبينم مىپرستم ؟ » گفت : « چگونه او را مىبينى ؟ » فرمود : « 1 »
خدا شناسى
ديدهها هرگز او را آشكار نمىبينند ، اما دلها با ايمان درست او را در مىيابند ، خدا به همه چيز نزديك است نه آن كه به اشياء چسبيده باشد ، از همه چيز دور است نه آن كه از آنها بيگانه باشد ، گوينده است نه با انديشه و فكر ، اراده كننده است نه از روى آرزو و خواهش ، سازنده است نه با دست و پا ، لطافت دارد نه آن كه پوشيده و مخفى باشد ، بزرگ است نه با ستمكارى ، بيناست نه با حواس ظاهرى ، مهربان است نه با نازك دلى ، سرها و چهرهها در برابر عظمت او به خاك افتاده ، و دلها از ترس او بىقرارند .
ترجمه خطبه 180
( در سال 38 هجرى جهت كمك به محمّد بن ابى بكر در مصر در نكوهش ياران ايراد كرد )
1 نكوهش كوفيان
خدا را بر آنچه كه خواسته و هر كار كه مقدّر فرموده ستايش مىكنم ، و او را بر اين گرفتار شدنم به شما كوفيان مىستايم . اى مردمى كه هر گاه فرمان دادم اطاعت نكرديد ، و هر زمان شما را دعوت كردم پاسخ نداديد ، هر گاه شما را مهلت مىدهم در بيهودگى فرو مىرويد ، و در هنگامهء جنگ سست و ناتوانيد ، اگر مردم اطراف امام خود جمع شوند طعنه زده ، و اگر شما را براى حل مشكلى بخوانند سرباز مىزنيد . پدر مباد دشمنان شما را ! براى پيروزى منتظر چه چيزى هستيد ؟
چرا براى گرفتن حق خود در جهاد نمىكنيد ؟ آيا در انتظار مرگ يا ذلّت هستيد ؟ به خدا سوگند ، اگر مرگ من فرا رسد - كه حتما خواهد رسيد - بين من و شما جدايى خواهد افتاد ، در حالى كه من از همنشينى با شما ناراحت ، و حضورتان براى من بىفايده بود .
2 علل سقوط و انحطاط فكرى كوفيان
خدا خيرتان دهد ، آيا دينى نيست كه شما را گرد آورد ؟ آيا غيرتى نيست كه شما را براى جنگ با دشمن بسيج كند ؟ شگفت آور نيست كه معاويه انسانهاى جفا كار پست را مىخواند و آنها بدون انتظار كمك و بخششى از او پيروى مىكنند ! و من شما را براى يارى حق مىخوانم ، در حالى كه شما بازماندگان اسلام ، و يادگار مسلمانان پيشين مىباشيد ، با كمك و عطايا شما را دعوت مىكنم ولى از اطراف من پراكنده مىشويد ، و به تفرقه و اختلاف روى مىآوريد . نه از دستورات من راضى مىشويد ،
هامش
( 1 ) ذعلب از اهل يمن و مردى شجاع بود ، وقتى امام عليه السّلام فرمود :
سلونى قبل ان تفقدونى
« سؤال كنيد پيش از آنكه مرا نيابيد » به پا خاست و پرسيد . هل رأيت ربّك يا امير المؤمنين ؟ « آيا تو خدايت را ديدهاى اى امير مؤمنان ؟ » آن حضرت در پاسخ او اين خطبه را ايراد كرد . ( شرح خوئى ج ص 10 259 )