تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 327

مساهمون:

ص٣٢٧
پس چون در جمع حاضران ، با برهان قاطع او را مغلوب كردم ، درمانده و سرگردان شد و نمىدانست در پاسخم چه بگويد ؟

2 شكوه از قريش

بار خدايا ، از قريش و از تمامى آنها كه ياريشان كردند به پيشگاه تو شكايت مىكنم ، زيرا قريش پيوند خويشاوندى مرا قطع كردند ، و مقام و منزلت بزرگ مرا كوچك شمردند ، و در غصب حق من ، با يكديگر هم داستان شدند ، سپس گفتند : برخى از حق را بايد گرفت و برخى را بايد رها كرد ( يعنى خلافت حقّى است كه بايد رهايش كنى )

3 شكوه از ناكثين

طلحه و زبير و يارانشان بر من خروج كردند ، و همسر رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - عائشه - را به همراه خود مىكشيدند چونان كنيزى را كه به بازار برده فروشان مىبرند ، به بصره روى آوردند ، در حالى كه همسران خود را پشت پرده نگهداشته ، امّا پرده نشين حرم پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را در برابر ديدگان خود و ديگران قرار دادند . لشكرى را گرد آوردند كه همه آنها به اطاعت من گردن نهاده ، و بدون اكراه ، و با رضايت كامل با من بيعت كرده بودند ، پس از ورود به بصره ، به فرماندار من و خزانه داران بيت المال مسلمين ، و به مردم بصره حمله كردند ، گروهى از آنان را شكنجه « 1 » و گروه ديگر را با حيله كشتند . به خدا سوگند ، اگر جز به يك نفر دست نمىيافتند و او را عمدا بدون گناه مىكشتند كشتار همهء آنها براى من حلال بود ، زيرا همگان حضور داشتند و انكار نكردند ، و از مظلوم با دست و زبان دفاع نكردند ، چه رسد به اينكه ناكثين به تعداد لشكريان خود از مردم بى دفاع بصره قتل عام كردند .

ترجمه خطبه 173

( با توجّه به برخى از شواهد ، اين سخنرانى در شهر مدينه ايراد شده ) . پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و آله و سلّم امين وحى پروردگار ، و خاتم پيامبران ، و بشارت دهندهء رحمت ، و بيم دهندهء كيفر الهى است .

1 ويژگىهاى رهبر اسلامى

اى مردم ! سزاوارترين اشخاص به خلافت ، آن كسى است كه در تحقّق حكومت نيرومندتر ، و در آگاهى از فرمان خدا داناتر باشد ، تا اگر آشوب‌گرى به فتنه انگيزى برخيزد ، به حق باز گردانده شود ، و اگر سرباز زد با او مبارزه شود . به جانم سوگند ! اگر شرط انتخاب رهبر ، حضور تمامى مردم باشد هرگز راهى براى تحقّق آن وجود نخواهد داشت ،
هامش
( 1 ) قتل صبر ، يعنى دست و پاى كسى را ببندند و او را بكشند . « شرح خوبى ج 10 ص 134 نقل از جواهر الكلام » .