از ماهيان دريا ، و پيلان عظيم الجثّه را نيز آفريد ، و بر خود لازم شمرد ، كه هيچ كالبد جاندارى را وانگذارد و به درستى ادارهاش نمايد ، جز آن كه ميعادگاهش را مرگ و پايان راهش را نيستى قرار داد .
7 وصف ويژگىهاى بهشت
اگر با چشم دل به آنچه كه از بهشت براى تو وصف كردهاند بنگرى ، از آنچه در دنياست دل مىكنى ، هر چند شگفتىآور و زيبا باشد ، و از خواهشهاى نفسانى و خوشىهاى زندگانى و منظرههاى آراسته و زيباى آن كناره مىگيرى ، و اگر فكرت را به درختان بهشتى مشغول دارى كه شاخههايشان همواره به هم مىخورند ، و ريشههاى آن در تودههاى مشك پنهان ، و در ساحل جويباران بهشت قرار گرفته آبيارى مىگردند ، و خوشههايى از لؤلؤ آب دار به شاخههاى كوچك و بزرگ درختان آويخته ، و ميوههاى گوناگونى كه از درون غلافها و پوششها سر بيرون كردهاند ، سرگردان و حيرت زده مىگردى : شاخههاى پر ميوهء بهشت كه بدون زحمتى خم شده در دسترس قرار گيرند ، تا چينندهء آن هر گاه كه خواهد بر چيند ، مهمانداران بهشت گرد ساكنان آن و پيرامون كاخهايشان در گردشند و آنان را با عسلهاى پاكيزه و شرابهاى گوارا پذيرايى كنند . آنها كسانى هستند كه همواره از كرامت الهى بهرهمند تا آنگاه كه در سراى ثابت خويش فرود آيند و از نقل و انتقال سفرها آسوده گردند . اى شنونده ! اگر دل خود را به منظرههاى زيبايى كه در بهشت به آن مىرسى مشغول دارى ، روح تو با اشتياق فراوان به آن سامان پرواز خواهد كرد ، و از اين مجلس من با شتاب به همسايگى اهل قبور خواهى شتافت .
خداوند با لطف خود من و شما را از كسانى قرار دهد كه با دل و جان براى رسيدن به جايگاه نيكان تلاش مىكنند .
مىگويم : ( كلام امام كه فرمود
« يؤرّ بملاقحه ، الار »
كنايه از نكاح و آميزش است . هنگامى گفته مىشود « ار الرجل المرأة يؤرها » كه با همسرش همبستر شود . و اين فرمايش امام
« كانه قلع دارىّ عنجه نؤتيه »
بايد توجّه داشت « قلع » بادبان كشتى است و « دارى » منسوب به « دارين » شهرى است كه در كنار دريا كه از آنجا عطريات مىآورند ( و بادبانهايش معروف است ) . و « عنجه » به معنى كشيدن به سوى خويش است هنگامى كه گفته مىشود « عنجت الناقه اعنجها عنجا » يعنى آن را به سوى خود كشيدم . و « النؤتى » به معنى « كشتيبان » است . و اما تعبير
« صفتى جفونه »
منظور دو طرف پلكهاى چشم است . زيرا « ضفتان » به معنى دو طرف مىباشد و اينكه فرمود :
« و فلذا الزبرجد »
بايد دانست كه « فلذا » جمع « فلذه » به معنى قطعه است كه معنى آن قطعههايى از زبرجد است . امّا تعبير به
« كبائس اللؤلؤ الرطب »
به معنى خوشههاى لؤلؤ تر همچون خوشههاى خرما است زيرا « الكباسه » به معنى خوشه و « العساليج » جمع « عسلوج » به معناى شاخه است ) .
ترجمه خطبه 166
( بر أساس نقل مرحوم كلينى در روضهء كافى ، چون اين خطبه دنبالهء خطبهء 288 ، آورده شده ، پس امام آن را در شهر مدينه ايراد كرده است )