پاهاى او مىافتد ، بانگى برآورد كه گويا گريان است ، فرياد مىزند گويا كه دادخواه است ، و گواه صادق دردى است كه در درون دارد ، زيرا پاهاى طاووس چونان ساق خروس دو رگهء ( هندى و پارسى ) « 1 » باريك و زشت و در يك سو ساق پايش ناخنكى مخفى روييده است .
4 شگفتى رنگ آميزى پرهاى طاووس
بر فراز گردن طاووس به جاى يال ، كاكلى سبز رنگ و پر نقش و نگار روييده ، و بر آمدگى گردنش چونان آفتابهاى نفيس و نگارين است ، و از گلوگاه تا روى شكمش به زيبايى وسمهء يمانى « 2 » رنگ آميزى شده ، يا چون پارچه حرير برّاق يا آيينهاى شفّاف كه پرده بر روى آن افكندند . در اطراف گردنش گويا چادرى سياه افكنده كه چون رنگ آن شاداب و بسيار مىباشد ، پندارى با رنگ سبز تندى در هم آميخته است كه در كنار شكاف گوش جلوهء خاصّى دارد . كمتر رنگى مىتوان يافت كه طاووس از آن در اندامش نداشته باشد ، يا با شفّافيّت و صيقل فراوان و زرق و برق جامهاش آن را جلاى برترى نداده باشد . طاووس چونان شكوفههاى پراكندهاى است كه باران بهار و گرماى آفتاب را در پرورش آن نقش چندانى نيست ، و شگفتآور آن كه هر چند گاهى از پوشش پرهاى زيبا بيرون مىآيد ، و تن عريان مىكند ، پرهاى او پياپى فرو مىريزد و از نو مىرويند ، پرهاى طاووس چونان برگ خزان رسيده مىريزند و دوباره رشد مىكنند و به هم مىپيوندند ، تا ديگر بار شكل و رنگ زيباى گذشته خود را باز مىيابد ، بى آن كه ميان پرهاى نو و ريخته شده تفاوتى وجود داشته باشد يا رنگى جابجا برويد ، اگر در تماشاى يكى از پرهاى طاووس دقت كنى ، لحظهاى به سرخى گل ، و لحظهاى ديگر به سبزى زبرجد ، و گاه به زردى زرناب جلوه مىكند .
5 عجز انسان از درك حقائق موجود در پديدهها
راستى ، هوشهاى ژرف انديش و عقلهاى پر تلاش چگونه اين همه از حقائق موجود در پديدهها را مىتوانند درك كنند ؟ و چگونه گفتار توصيف گران ، به نظم كشيدن اين همه زيبايى را بيان توانند كرد ؟ و در درك كمترين اندام طاووس ، گمانها از شناخت درمانده و زبانها از ستودن آن در كام ماندهاند ؟ پس ستايش خداوندى را سزاست كه عقلها را از توصيف پديدهاى كه برابر ديدگان جلوهگرند ناتوان ساخت ، پديدهء محدودى كه او را با تركيب پيكرى پر نقش و نگار ، با رنگها و مرزهاى مشخص مىشناسد ، باز هم از تعريف فشردهاش زبانها عاجز و از وصف واقعى آن در ماندهاند ! « 3 » ( حال چگونه خدا را مىتوانند درك كنند ؟ )
6 - شگفتى آفرينش جانداران كوچك
پاك و برتر است خدايى كه در اندام مورچه ، و مگس ريز ، پاها پديد آورد « 4 » ، و جانداران ، بزرگتر از آنها ،
هامش
( 1 ) خروس خلاسى : نوعى از خروس كه نه سفيد و نه سياه است بلكه به رنگ خاكى است ، و گفتهاند كه خروس فارسى - هندى دو رگه است كه پاهاى زشت دارد .
( 2 ) وسمه : برگ گياهى به رنگ نيل ، يا برگ نيل كه آن را در آب خيسانده و پارچه را با آن رنگ مىكردند .
( 3 ) اثبات هدفدارى نظام هستى و انسان ، و نقد پوچى : نيهيليسمmsilihiN( پوچگرايى ) و اوتوپيسم و اتوپيانيسمmsinaipotU - msipoyU( پوچگرايى ) .
( 4 ) اشاره به علم : انتومولوژىygolomotnE( حشره شناسى ) و علم هرپتولوژىygolotepreH( خزنده شناسى )