سوگند به خدا كه جاى شگفتى نيست ، كار از بس عجيب است كه شگفتى را مىزدايد و كجى و انحراف مىافزايد . مردم كوشيدند نور خدا را در داخل چراغ آن خاموش سازند ، جوشش زلال حقيقت را از سر چشمه آن ببندند ، چرا كه ميان من و خود ، آب را و با آلود « 1 » كردند ، اگر محنت آزمايش از ما و اين مردم برداشته شود ، آنان را به راهى مىبرم كه سراسر حق است ، و اگر به گونهء ديگرى انجامد :
( با حسرت خوردن بر آنها جان خويش را مگذار ، كه خداوند بر آنچه مىكنند آگاه است )
ترجمه خطبه 163
( برخى از شارحان نوشتند اين خطبه در شهر كوفه ايراد شد )
1 خدا شناسى
سپاس خداوندى را سزاست كه آفرينندهء بندگان ، و گسترانندهء زمين ، و جارى كنندهء آب در زمينهاى پست ، و رويانندهء گياه در كوهها و تپههاى بلند مىباشد ، نه اوّل او را آغازى و نه ازلى بودن او را پايانى است ، آغاز هر چيزى و جاويدان است ، و پايدار و ماندگار بدون مدّت و زمان است .
پيشانى بندگان برابر عظمت او به خاك افتاده ، و لبها در اعتراف به يگانگى او در حركتند .
به هنگام آفرينش ، براى هر پديدهاى حد و مرزى قرار داد ، تا براى وجود بىنهايت او همانندى نباشد . گمانها خدا را به اندازهها و حركتها و اندامها و آلتها نمىتوانند اندازه گيرى نمايند . نمىتواند گفت : خدا از كى بود ؟ و تا كى خواهد بود ؟ وجود آشكارى است كه نمىتوان پرسيد : از چيست ؟ و حقيقت پنهانى است كه نمىتوان پرسيد ؟ در كجاست ؟ نه جسم است كه او را نهايتى باشد ، و نه پوشيدهاى كه چيزى او را در بر گرفته باشد ، به موجودات آنقدر نزديك نيست كه به آنها چسبيده ، و آنقدر دور نيست كه جدا و بريده باشد .
بر خداوند ، خيره نگريستن بندگان ، و بازگشتن لفظى به زبان آنان ، نزديك شدن به تپهاى ، گام بر داشتن در تاريكى شب ، يا راه رفتن در مهتاب كه نور مىافشاند ، و درخشش خورشيدى كه پس از ماه طلوع مىكند ، و با طلوع و غروبش ، و آمدن شب و روز ، چرخ زمان مىگردد و تاريخ ورق مىخورد ، هيچ كدام پنهان نيست . خدا پيش از هر نهايت و مدت ، و فراتر از هر گونه حساب و شمارش است ، خدا والاتر از آنچه مىباشد كه عقلهاى عاجز تشبيه كنندگان تصوّر مىكند . والاتر از صفات پديدهها و اندازهها و قطرهاست كه براى موجودات مادّى پندارند ، و جايگاههايى كه براى آن در نظر مىگيرند ، زيرا حد و مرز و اندازه ، شايسته پديدههاست و به غير خدا تعلّق دارد .
2 وصف آفرينش
پديدهها را از موادّى ازلى و ابدى نيافريد ، بلكه آنها را از نيستى به هستى آورد ،
هامش
( 1 ) جاى شگفتى است كه امام عليه السّلام در 14 قرن قبل ، آب را محل رشد و تكثير انگل « و با » مطرح مىكند كه پاستور پس از كشف ميكروب در تداوم تحقيقات خود با استفاده از كتاب صحيفهء سجّاديّه از واژهء و بى اين حقيقت را از نظر تجربى ثابت كرد .