تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 301

مساهمون:

ص٣٠١
صاحب نىهاى نوازنده ، و خوانندهء بهشتيان را الگوى خويش سازى ، كه با هنر دستان خود از ليف خرما زنبيل مىبافت ، و از همنشينان خود مىپرسيد چه كسى از شما اين زنبيل را مىفروشد ؟ و با بهاى آن به خوردن نان جوى قناعت مىكرد . و اگر خواهى از عيسى بن مريم عليه السّلام بگويم ، كه سنگ را بالش خود قرار مىداد ، لباس پشمى خشن به تن مىكرد ، و نان خشك مىخورد ، نان خورش او گرسنگى ، و چراغش در شب ماه ، و پناهگاه زمستان او شرق و غرب زمين بود ، ميوه و گل او سبزيجاتى بود كه زمين براى چهارپايان مىروياند ، زنى نداشت كه او را فريفتهء خود سازد ، فرزندى نداشت تا او را غمگين سازد ، مالى نداشت تا او را سرگرم كند ، و آز و طمعى نداشت تا او را خوار و ذليل نمايد ، مركب سوارى او دو پايش ، و خدمتگزار وى ، دستهايش بود .

5 راه و رسم زندگى پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و آله و سلّم

پس به پيامبر پاكيزه و پاكت اقتدا كن ، كه راه و رسم او الگويى است براى الگو طلبان ، و مايهء فخر و بزرگى است براى كسى كه خواهان بزرگوارى باشد ، و محبوب‌ترين بنده نزد خدا كسى است كه از پيامبرش پيروى كند ، و گام بر جايگاه قدم او نهد . پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم از دنيا چندان نخورد كه دهان را پر كند ، و به دنيا با گوشهء چشم نگريست ، دو پهلويش از تمام مردم فرو رفته‌تر ، و شكمش از همه خالىتر بود ، دنيا را به او نشان دادند اما نپذيرفت ، و چون دانست خدا چيزى را دشمن مىدارد آن را دشمن داشت ، و چيزى را كه خدا خوار شمرده ، آن را خوار انگاشت ، و چيزى را كه خدا كوچك شمرده كوچك و ناچيز مىدانست . اگر در ما نباشد جز آن كه آنچه را خدا و پيامبرش دشمن مىدارند ، دوست بداريم ، يا آنچه را خدا و پيامبرش كوچك شمارند ، بزرگ بداريم ، براى نشان دادن دشمنى ما با خدا ، و سر پيچى از فرمان‌هاى او كافى بود ! . و همانا پيامبر « كه درود خدا بر او باد » بر روى زمين مىنشست و غذا مىخورد ، و چون برده ، ساده مىنشست ، و با دست خود كفش خود را وصله مىزد ، و جامه خود را با دست خود مىدوخت ، و بر الاغ برهنه مىنشست ، و ديگرى را پشت سر خويش سوار مىكرد . پرده‌اى بر در خانهء او آويخته بود كه نقش و تصويرها در آن بود ، به يكى از همسرانش فرمود ، اين پرده را از برابر چشمان من دور كن كه هر گاه نگاهم به آن مىافتد به ياد دنيا و زينت‌هاى آن مىافتم . پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم با دل از دنيا روى گرداند ، و يادش را از جان خود ريشه كن كرد ، و همواره دوست داشت تا جاذبه‌هاى دنيا از ديدگانش پنهان ماند ، و از آن لباس زيبايى تهيّه نكند و آن را قرارگاه دائمى خود نداند ، و اميد ماندن در دنيا نداشته باشد ، پس ياد دنيا را از جان خويش بيرون كرد ، و دل از دنيا بر كند ، و چشم از دنيا پوشاند ، و چنين است كسى كه چيزى را دشمن دارد ، خوش ندارد به آن بنگرد ، يا نام آن نزد او بر زبان آورده شود . در زندگانى رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم براى تو نشانه‌هايى است كه تو را به زشتىها و عيب‌هاى دنيا راهنمايى كند ، زيرا پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم با نزديكان خود گرسنه به سر مىبرد ،