تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 297

مساهمون:

ص٢٩٧
زيرا نا اهلان را به زمامدارى برگزيده‌ايد ، و زمامدارى را به جايگاه دروغينى قرار داده‌ايد . امّا به زودى خداوند از ستمگران بنى اميّه انتقام مىگيرد ، خوردنى را به خوردنى ، و نوشيدنى را به نوشيدنى ، خوردنى تلخ‌تر از گياه « علقم » ، و نوشيدنى تلخ و جانگدازتر از شيرهء درخت « صبر » خداوند از درون ترس و وحشت ، و از بيرون ، شمشير را بر آنها مسلّط خواهد كرد كه آنان مركب‌هاى عصيان و نافرمانى و شتران بار كش گناهانند . « 1 » من پياپى سوگند مىخورم كه پس از من بنى اميّه خلافت را چونان خلط سينه بيرون مىاندازند ، و پس از آن ديگر ، تا شب و روز از پى هم در گردش است مزهء حكومت را براى بار ديگر نخواهند چشيد .

ترجمه خطبه 159

( امام در شهر كوفه خطاب به كوفيان فرمود )

وصف كشور دارى خويش

با شما به نيكويى زندگى كردم ، و به قدر توان از هر سو نگهبانى شما دادم ، و از بندهاى بردگى و ذلّت شما را نجات داده ، و از حلقه‌هاى ستم رهايى بخشيدم ، تا سپاسگزارى فراوان من برابر نيكى اندك شما باشد ، و چشم پوشى از زشتىهاى بسيار شما كه به چشم ديدم و با بدن لمس كردم .

ترجمه خطبه 160

( در شهر كوفه در سال 37 هجرى به هنگام حركت دادن مردم بسوى صفّين و جنگ با شاميان ايراد كرد )

1 خدا شناسى

فرمان خدا قضاى حتمى و حكمت ، و خشنودى او مايهء امنيّت و رحمت است ، از روى علم ، حكم مىكند و با حلم و بردبارى مىبخشايد . خدايا ! سپاس تو راست بر آنچه مىگيرى ، و عطا مىفرمايى ، و شفا مىدهى يا مبتلا مىسازى ، سپاسى كه تو را رضايت بخش‌ترين ، محبوب‌ترين ، و ممتازترين باشد ، سپاسى كه آفريدگانت را سرشار سازد ، و تا آنجا كه تو بخواهى تداوم يابد ، سپاسى كه از تو پوشيده نباشد ، و از رسيدن به پيشگاهت باز نماند ، سپاسى كه شمارش آن پايان نپذيرد ، و تداوم آن از بين نرود . خدايا ! حقيقت بزرگى تو را نمىدانيم ، جز آن كه مىدانيم كه تو زنده‌اى و احتياج به غير ندارى ، خواب سنگين يا سبك تو را نمىربايد ، هيچ انديشه‌اى به تو نرسد و هيچ ديده‌اى تو را ننگرد ، اما ديده‌ها را تو مىنگرى ، و اعمال انسانها را شماره فرمايى ، و قدم‌ها و موى پيشانىها ( زمام امور همه ) به دست تو است ، خدايا آنچه را كه از آفرينش تو مىنگريم ، و از قدرت تو به شگفت مىآييم و بدان بزرگى قدرت تو را مىستاييم ، بسى ناچيزتر است در برابر آنچه كه از ما پنهان ، و چشم‌هاى ما از ديدن آنها ناتوان ، و عقلهاى ما از درك آنها عاجز است ،
هامش
( 1 ) در پاورقى خطبهء 105 به نابودى بنى اميّه و قتل عام شدن آنها اشاره گرديد .