تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 249

مساهمون:

ص٢٤٩

2 فلسفه حكومت اسلامى

خدايا تو مىدانى كه جنگ و درگيرى ما براى به دست آوردن قدرت و حكومت و دنيا و ثروت نبود ، بلكه مىخواستيم نشانه‌هاى حق و دين تو را به جايگاه خويش باز گردانيم ، و در سرزمين‌هاى تو اصلاح را ظاهر كنيم ، تا بندگان ستمديده‌ات در أمن و أمان زندگى كنند ، و قوانين و مقررّات فراموش شدهء تو بار ديگر اجراء گردد .

3 شرائط رهبر اسلامى

خدايا من نخستين كسى هستم كه به تو روى آورد ، و دعوت تو را شنيد و اجابت كرد ، در نماز ، كسى از من جز رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم پيشى نگرفت ، همانا شما دانستيد كه سزاوار نيست بخيل بر ناموس و جان و غنيمت‌ها و احكام مسلمين ، ولايت و رهبرى يابد ، و امامت مسلمين را عهده دار شود ، تا در اموال آنها حريص گردد ، و نادان نيز لياقت رهبرى ندارد تا با نادانى خود مسلمانان را به گمراهى كشاند ، و ستمكار نيز نمىتواند رهبر مردم باشد ، كه با ستم حق مردم را غصب و عطاهاى آنان را قطع كند ، و نه كسى كه در تقسيم بيت المال عدالت ندارد زيرا در اموال و ثروت آنان حيف و ميل مىكند و گروهى را بر گروهى مقدّم مىدارد ، و رشوه خوار در قضاوت نمىتواند امام باشد زيرا كه براى داورى با رشوه گرفتن حقوق مردم را پايمال ، و حق را به صاحبان آن نمىرساند ، و آن كس كه سنّت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را ضايع مىكند لياقت رهبرى ندارد زيرا كه امّت اسلامى را به هلاكت مىكشاند .

ترجمه خطبه 132

1 ستايش پروردگار

خدا را ستايش مىكنيم بر آنچه گرفته ، و آنچه بخشيده ، و بر نعمت‌هايى كه عطا كرده و آزمايش‌هايى كه انجام داد . خداوندى كه بر هر چيز پنهانى آگاه و در باطن هر چيزى حضور دارد ، به آنچه در سينه‌هاست آگاه و بر آنچه ديده‌ها دزدانه مىنگرد داناست ، و گواهى مىدهم كه خدا يكى است و جز او خدايى نيست و گواهى مىدهم كه حضرت محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم برگزيده و فرستادهء اوست ، آن گواهى كه با او درون و بيرون ، قلب و زبان ، هماهنگ باشد .

2 ضرورت ياد مرگ

به خدا سوگند ، اين كه مىگويم بازى نيست ، جدّى و حقيقت است ، دروغ نيست ، و آن چيزى جز مرگ نيست ، كه بانگ دعوت كننده‌اش رسا ، و به سرعت همه را ميراند ! « 1 » پس انبوه زندگان ، و طرفداران ، تو را فريب ندهند ، همانا گذشتگان را ديدى كه ثروت‌ها اندوختند و از فقر و بيچارگى وحشت داشتند و با آرزوهاى طولانى فكر مىكردند در امانند ، و مرگ را دور مىپنداشتند ، ديدى كه چگونه مرگ بر سرشان فرود آمد ؟ و آنان را از وطنشان بيرون راند ؟ و از خانهء أمن كوچشان داد ؟ كه بر چوبه تابوت نشستند ،
هامش
( 1 ) حاديه : آواز خواندنى كه شتران را به شتاب مىراند .