كجايند خوبان و صالحان شما ؟ كجايند آزاد مردان و سخاوتمندان شما ؟ كجايند پرهيزكاران در كسب و كار ؟ كجايند پاكيزگان در راه و رسم مسلمانى ؟ آيا جز اين است كه همگى رخت بستند و رفتند ؟ و از اين جهان پست و گذران و تيره كنندهء عيش و شادمانى گذشتند ؟ مگر نه اين است كه شما وارث آنها بر جاى آنان تكيه زديد ، و در ميان چيزهاى بى ارزش قرار داريد كه لبهاى انسان به نكوهش آن مىجنبد ؟ تا قدر آنها را كوچك شمرده و براى هميشه يادشان فراموش گردد . پس در اين نگرانىها بايد گفت :
« إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ »
. فساد آشكار شد ، نه كسى باقى مانده كه كار زشت را دگرگون كند ، و نه كسى كه از نافرمانى و معصيت باز دارد . شما با چنين وضعى مىخواهيد در خانه قدس الهى و جوار رحمت پروردگارى قرار گيريد ؟ و عزيزترين دوستانش باشيد ؟ هرگز خدا را نسبت به بهشت جاويدانش نمىتوان فريفت ، و جز با عبادت ، رضايت او را نمىتوان به دست آورد . نفرين بر آنان كه امر به معروف مىكنند و خود ترك مىنمايند ، و نهى از منكر دارند و خود مرتكب آن مىشوند .
ترجمه خطبه 130
( در سال 30 هجرى وقتى كه عثمان ، حضرت ابا ذر را به بيابان خشك ربذه تبعيد مىكرد ، فرمانى صادر كرد كه كسى حق ندارد او را بدرقه كند . امام عليه السّلام و فرزندانش اعتنايى به آن نكرده و ابا ذر را بدرقه كردند . ايشان به هنگام بدرقه او فرمود )
خدا گرايى در مبارزه با ستمگران
اى ابا ذر ! همانا تو براى خدا به خشم آمدى ، پس اميد به كسى داشته باش كه به خاطر او غضبناك شدى ، اين مردم براى دنياى خود از تو ترسيدند ، و تو بر دين خويش از آنان ترسيدى ، پس دنيا را كه به خاطر آن از تو ترسيدند به خودشان واگذار ، و با دين خود كه براى آن ترسيدى از اين مردم بگريز . اين دنيا پرستان چه محتاجند به آنچه كه تو آنان را از آن ترساندى ، و چه بى نيازى از آنچه آنان تو را منع كردند . و به زودى خواهى يافت كه چه كسى فردا سود مىبرد ؟ و چه كسى بر او بيشتر حسد مىورزند ؟ اگر آسمان و زمين درهاى خود را بر روى بندهاى ببندند و او از خدا بترسد ، خداوند راه نجاتى از ميان آن دو براى او خواهد گشود .
آرامش خود را تنها در حق جستجو كن ، و جز باطل چيزى تو را به وحشت نيندازد . اگر تو دنياى اين مردم « 1 » را مىپذيرفتى ، تو را دوست داشتند ، و اگر سهمى از آن بر مىگرفتى دست از تو بر مىداشتند .
ترجمه خطبه 131
( اين خطبه در منبر كوفه ايراد شد و به خطبهء « منبريّه » معروف است كه در آن علل پذيرش حكومت و صفات يك رهبر عادل را بيان مىدارد ) « 2 »
1 علل نكوهش كوفيان
اى مردم رنگارنگ ، و دلهاى پريشان و پراكنده ، كه بدنهايشان حاضر و عقلهايشان از آنها غايب و دور است ! من شما را به سوى حق مىكشانم ، امّا چونان بزغالههائى كه از غرّش شير فرار كنند مىگريزيد ! هيهات كه با شما بتوانم تاريكى را از چهرهء عدالت بزدايم ، و كجىهاى را كه در حق راه يافته است نمايم .
هامش
( 1 ) منظور امام در اينجا ، عثمان و معاويه و امويان است .
( 2 ) تذكرة الخواص ، ابن جوزى ص ، 120 .