تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 243

مساهمون:

ص٢٤٣

3 علل پذيرش « حكميّت »

اگر به آن دو نفر ( ابو موسى و عمرو عاص ) رأى به داورى داده شد ، تنها براى اين بود كه آنچه را قرآن زنده كرد زنده سازند ، و آنچه را قرآن مرده خواند ، بميرانند ، زنده كردن قرآن اين است كه دست وحدت به هم دهند و به آن عمل نمايند ، و ميراندن ، از بين بردن پراكندگى و جدايى است ، پس اگر قرآن ما را به سوى آنان بكشاند آنان را پيروى مىكنيم ، و اگر آنان را به سوى ما سوق داد بايد اطاعت كنند . پدر مباد شما را ! من شرّى به راه نيانداخته ، و شما را نسبت به سرنوشت شما نفريفته ، و چيزى را بر شما مشتبه نساخته‌ام ، همانا رأى مردم شما بر اين قرار گرفت كه دو نفر را براى داورى انتخاب كنند ، ما هم از آنها پيمان گرفتيم كه از قرآن تجاوز نكنند ، امّا افسوس كه آنها عقل خويش را از دست دادند ، حق را ترك كردند در حالى كه آن را به خوبى مىديدند ، چون ستمگرى با هوا پرستى آنها سازگار بود با ستم همراه شدند ، ما پيش از داورى ظالمانهءشان با آنها شرط كرديم كه به عدالت داورى كنند و بر أساس حق حكم نمايند ، امّا به آن پاى بند نماندند .

ترجمه خطبه 128

( از اين سخنرانى در سال 36 هجرى پس از جنگ جمل در شهر بصره در بيان حوادث سخت آينده ايراد شد )

1 پيشگويى امام عليه السّلام نسبت به حوادث مهم شهر بصره

اى أحنف ! « 1 » گويا من او را مىبينم كه با لشكرى بدون غبار و سر و صدا ، و بدون حركات لگام‌ها ، و شيههء اسبان ، به راه افتاده ، زمين را زير قدم‌هاى خود چون گام شتر مرغان در مىنوردند ، « 2 » پس واى بر كوچه‌هاى آباد و خانه‌هاى زينت شده بصره كه بال‌هايى چونان بال كركسان و ناودان‌هايى چون خرطوم‌هاى پيلان دارد ! واى بر اهل بصره كه بر كشتگان آنان نمىگريند ، و از گمشدگانشان كسى جستجو نمىكند ، من دنيا را به رو ، بر زمين كوبيده و چهره‌اش را به خاك ماليدم ، و پيش از آنچه ارزش دارد ، بهايش نداده‌ام ، و با ديده‌اى كه سزاوار است به آن نگريسته‌ام .

2 وصف ترك‌هاى مغول

هامش
( 1 ) أحنف بن قيس از ياران رسول خدا ( ع ) است كه پيامبر در حق او دعا كرد . مردى با هوش و عاقل بود ، در هنگامهء جنگ جمل به امير المؤمنين ( ع ) گفت : دوست دارى با 200 سوار براى يارى تو به لشكريان شما ملحق گردم ؟ يا با جمعيّت « بنى سعيد » از جنگ كناره گيرى كنم ؟ كه آنگاه 6000 شمشير را از تو باز مىدارم . امام ( ع ) فرمود از جنگ كناره بگير ! پس از جنگ و فتح بصره خود را به امام رساند و به ياران آن حضرت ملحق شد . ( سفينة البحار مادّهء حنف - و - اسد الغابة ج 1 ص 55 ) ( 2 ) آيا واقعيّت‌هاى ياد شده به عمليّات غوّاصان رزمندهء ايران در حملهء به شهر بصره ارتباط ندارد ؟ كه از زير آب بدون سر و صدا و گرد و غبارى با پاهاى چونان پاى شتر مرغ پيش مىرفتند ؟
نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 243 | خطب الإمام علي ( ع ) / دشتى