تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 241

مساهمون:

ص٢٤١
بخشيدن مال به آنها كه استحقاق ندارند ، زياده روى و اسراف است ، ممكن است در دنيا مقام بخشندهء آن را بالا برد ، امّا در آخرت پست خواهد كرد ، در ميان مردم ممكن است گرامىاش بدارند ، امّا در پيشگاه خدا خوار و ذليل است . كسى مالش را در راهى كه خدا اجازه نفرمود مصرف نكرد و به غير اهل آن نپرداخت جز آن كه خدا او را از سپاس آنان محروم فرمود ، و دوستى آنها را متوجّه ديگرى ساخت ، پس اگر روزى بلغزد و محتاج كمك آنان گردد ، بدترين رفيق و سرزنش كننده‌ترين دوست خواهند بود .

ترجمه خطبه 127

( قبل از جنگ نهروان در سال 37 هجرى در ردّ اعتقادات خوارج ايراد كرد ، خوارج عقيده داشتند : كسى كه گناه كبيره انجام دهد كافر و از اسلام خارج شده است ، مگر توبه كند و دوباره مسلمان گردد )

1 افشاء گمراهى خوارج

پس اگر چنين مىپنداريد كه من خطا كرده و گمراه شدم ، پس چرا همهء امّت محمّد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را به گمراهى من گمراه مىدانيد ؟ و خطاى مرا به حساب آنان مىگذاريد ؟ و آنان را براى خطاى من كافر مىشماريد ؟ شمشيرها را بر گردن نهاده ، كور كورانه فرود مىآوريد و گناهكار و بىگناه را به هم مخلوط كرده همه را يكى مىپنداريد ؟ در حالى كه شما مىدانيد ، همانا رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم زناكارى را كه همسر داشت « 1 » سنگسار كرد ، سپس بر او نماز گزارد ، و ميراثش را به خانواده‌اش سپرد ، و قاتل را كشت و ميراث او را به خانواده‌اش بازگرداند ، دست دزد را بريد و زناكارى را كه همسر نداشت تازيانه زد ، و سهم آنان را از غنائم مىداد تا با زنان مسلمان ازدواج كنند . پس پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم آنها را براى گناهانشان كيفر مىداد ، و حدود الهى را بر آنان جارى مىساخت ، امّا سهم اسلامى آنها را از بين نمىبرد ، و نام آنها را از دفتر مسلمين خارج نمىساخت . ( پس با انجام گناهان كبيره كافر نشدند ) شما ( خوارج ) ، بدترين مردم و آلت دست شيطان ، و عامل گمراهى اين و آن مىباشيد .

2 پرهيز از افراط و تفريط نسبت به امام على عليه السّلام

به زودى دو گروه نسبت به من هلاك مىگردند : دوستى كه افراط كند و به غير حق كشانده شود ، « 2 » و دشمنى كه در كينه توزى با من زياده روى كرده به راه باطل در آيد . بهترين مردم نسبت به من گروه ميانه رو هستند . از آنها جدا نشويد ، همواره با بزرگ‌ترين جمعيّت‌ها باشيد كه دست خدا با جماعت است « 3 » . از پراكندگى بپرهيزيد ، كه انسان تنها بهرهء شيطان است آنگونه كه گوسفند تنها طعمه گرگ خواهد بود ، آگاه باشيد هر كس كه مردم را به اين شعار « 4 » « تفرقه و جدايى » دعوت كند او را بكشيد هر چند كه زير عمامه من باشد .
هامش
( 1 ) محصن : مردى يا زنى را گويند كه همسر دارد و آلودهء به زنا مىشود . ( 2 ) مانند « سبائيّه » كه امير المؤمنين عليه السّلام را خدا پنداشتند ، و آن حضرت آنها را مجازات كرد . ( 3 ) نقد تفكّر : انديويدوليسمmsiludividnA( اصالت فرد ) و نقد تفكّر اسكو پيسمmsipocsE( فرار از شركت در امور اجتماعى و دولتى ) كه در تفكّر امام ( ع ) فرد اصالت ندارد ، بلكه بايد با جامعه زندگى كند و از انزوا پرهيز داشته باشد تا جامعه ساخته شود . ( 4 ) شعار را به شعار معروف خوارج ، « لا حكم الّا اللّه » كه نفى حكومت بود تفسير كرده‌اند كه حاصل آن تفرقه در امّت است ، ابن ابى الحديد مىگويد : شعار خوارج آن بود كه موى ميان سر را مىتراشيدند كه تفكّر : سكتاريانيسمemsinairatceS( فرقه گرايى ) را نفى مىكند .