2 شناخت ماهيّت دنيا
دنياى حرام بسيار فريبنده و بسيار زيان رساننده است ، دگرگون شونده و ناپايدار ، فنا پذير و مرگبار ، و كشندهاى تبهكار است ، و آنگاه كه به دست آرزومندان افتاد و با خواهشهاى آنان دمساز شد مىنگرند كه جز سرابى بيش نيست كه خداى سبحان فرمود :
« زندگى چون آبى ماند كه از آسمان فرو فرستاديم و به وسيله آن گياهان فراوان روييد سپس خشك شده ، باد آنها را پراكنده كرد و خدا بر همه چيز قادر و تواناست » .
كسى از دنيا شادمانى نديد جز آن كه پس از آن با اشك و آه روبرو شد ، هنوز با خوشىهاى دنيا روبرو نشده است كه با ناراحتيها و پشت كردن آن مبتلا مىگردد ، شبنمى از رفاه و خوشى دنيا بر كسى فرود نيامده جز آن كه سيل بلاها همه چيز را از بيخ و بن مىكنند .
هر گاه صبحگاهان به يارى كسى برخيزد ، شامگاهان خود را به ناشناسى مىزند ، اگر از يك طرف شيرين و گوارا باشد از طرف ديگر تلخ و ناگوار است .
كسى از فراوانى نعمتهاى دنيا كام نگرفت جز آن كه مشكلات و سختىها دامنگير او شد ، شبى را در آغوش امن دنيا به سر نبرده جز آن كه صبحگاهان بالهاى ترس و وحشت بر سر او كوبيد ، بسيار فريبنده است و آنچه در دنياست نيز فريبندگى دارد ، فانى و زودگذر است ، و هر كس در آن زندگى مىكند فنا مىپذيرد . « 1 »
3 روش برخورد با دنيا
در زاد و توشهء آن جز تقوا خيرى نيست . كسى كه به قدر كفايت از آن بردارد در آرامش به سر مىبرد ، و آن كس كه در پى به دست آوردن متاع بيشترى از دنيا باشد وسائل نابودى خود را فراهم كرده ، و به زودى از دست مىرود . بسا افرادى كه به دنيا اعتماد كردند ، ناگهان مزهء تلخ مصيبت را بدانها چشاند و بسا صاحب اطمينانى كه به خاك و خونش كشيد . چه انسانهاى با عظمتى را كه خوار و كوچك ساخت ، و بسا فخر فروشانى را كه به خاك ذلّت افكند .
حكومت دنيا نا پايدار ، عيش و زندگانى آن تيره و تار ، گواراى آن شور ، و شيرينى آن تلخ ، غذاى آن زهر ، و اسباب و وسائل آن پوسيده است ، زندهء آن در معرض مردن ، و تندرست آن گرفتار بيمارى است ، حكومت آن بر باد رفته ، و عزيزان آن شكست خورده ، متاع آن نكبت آلود و پناه آورندهء آن و غارت زده خواهد بود .
4 عبرت از گذشتگان
آيا شما در جاى گذشتگان خود به سر نمىبريد ؟ كه عمرشان از شما طولانىتر و آثارشان با دوامتر و آرزويشان درازتر و افرادشان بيشتر و لشكريانشان انبوهتر بودند ؟ دنيا را چگونه پرستيدند ؟ و آن را چگونه بر خود گزيدند ؟ « 2 » و سپس از آن رخت بر بستند و رفتند :
هامش
( 1 ) با طرح اصل فنا پذيرى دنيا و زندگى ، اصل دوم ترموديناميك ( تبديل مادّه به انرژى ) و آنتروپىyportnEسير جهان وجود به طرف پيرى و نابود شدن ) تأييد مىگردد ، و اصالت مادّه ( ماترياليسم ) و اصالت طبيعت ( ناتوراليسم ) و اصالت انرژى ( انرژيسم ) ضربه پذير مىگردد .
( 2 ) اشاره به : كرونولوژىygolonorhC( تاريخ شناسى )