تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 141

مساهمون:

ص١٤١
و وعده‌هايى بزرگ از بهشت جاويدان به آنها دادند . اى مردم ! از گناهانى كه شما را به هلاكت افكند ، از عيب‌هايى كه خشم خدا را در پى دارد ، بپرهيزيد . دارندگان چشمهاى بينا ، و گوش‌هاى شنوا ، و سلامت و كالاى دنيا ! آيا گريزگاهى هست ؟ يا رهايى و جاى امنى ، پناهگاهى و جاى فرارى هست ؟ آيا باز گشتى براى جبران وجود دارد ؟ نه چنين است ؟ پس كى باز مىگرديد ؟ به كدام سو مىرويد ؟ و به چه چيز مغرور مىشويد ؟ همانا بهرهء هر كدام از شما زمين به اندازه طول و عرض قامت شماست ، ! آنگونه كه خاك آلوده بر آن خفته باشد . اى بندگان خدا ! هم اكنون به اعمال نيكو پردازيد ، تا ريسمان‌هاى مرگ بر گلوى شما سخت نشده ، و روح شما براى كسب كمالات آزاد است ، و بدن‌ها راحت ، و در حالتى قرار داريد كه مىتوانيد مشكلات يكديگر را حل كنيد . هنوز مهلت داريد ، و جاى تصميم و توبه و باز گشت از گناه باقى مانده است . عمل كنيد پيش از آن كه در شدّت تنگناى وحشت و ترس و نابودى قرار گيريد ، پيش از آن كه مرگ در انتظار مانده ، فرا رسد ، و دست قدرتمند خداى توانا شما را برگيرد . ( وقتى كه امام اين خطبه را ايراد فرمود ، بدنها به لرزه در آمد ، اشكها سرازير و دل‌ها ترسان شد ، كه جمعى آن را غرّاء ناميدند )

ترجمه خطبه 84

( پس از جنگ صفّين در سال 38 هجرى در شهر كوفه در شناساندن عمرو عاص و ردّ شايعات بيهودهء او فرمود )

روانشناسى عمرو عاص :

شگفتا از عمرو عاص پسر نابغه ! « 1 » ميان مردم شام گفت كه من اهل شوخى و خوشگذرانى بوده ، و عمر بيهوده مىگذرانم ! حرفى از روى باطل گفت و گناه در ميان شاميان از انتشار داد ، مردم آگاه باشيد ! بدترين گفتار دروغ است . عمرو عاص سخن مىگويد ، پس دروغ مىبندد ، وعده مىدهد و خلاف آن مرتكب مىشود ، در خواست مىكند و اصرار مىورزد ، اما اگر چيزى از او بخواهند ، بخل مىورزد ، به پيمان خيانت مىكند ، و پيوند خويشاوندى را قطع مىنمايد ، پيش از آغاز نبرد در هياهو و امر و نهى بى مانند است تا آنجا كه دست‌ها به سوى قبضه شمشيرها نرود . اما در آغاز نبرد ، و برهنه شدن شمشيرها ، بزرگ‌ترين نيرنگ او اين است كه عورت خويش آشكار كرده ، فرار نمايد . « 2 »

ويژگيهاى امام على عليه السّلام :

آگاه باشيد ! به خدا سوگند كه ياد مرگ مرا از شوخى و كارهاى بيهوده باز مىدارد ، ولى عمرو عاص را فراموشى آخرت از سخن حق باز داشته است ، با معاويه بيعت نكرد مگر بدان شرط كه به او پاداش دهد ، و در برابر ترك دين خويش ، رشوه‌اى تسليم او كند .
هامش
( 1 ) نابغه : زن معروفه ، آلوده دامن ، كه اسم مادر عمرو عاص بود ، زن اسيرى كه عبد اللّه بن جدعان او را خريد چون فاسد و بى پروا بود او را رها كرد . وقتى عمرو عاص متولّد شد ، ابو لهب ، اميّة بن خلف ، هشام بن مغيره ، ابو سفيان و عاص بن وائل ، هر كدام ادّعا داشتند كه عمرو ، فرزند اوست . سرانجام عاص او را برداشت كه از دشمنان سر سخت رسول خدا بود ، او بود كه پيامبر ( ص ) را ابتر ناميد كه خدا در سورهء كوثر در جواب فرمود :« إِنَّ شانِئَكَ هُوَ الْأَبْتَرُ »( همانا دشمن تو ابتر است ) و آيهء« إِنَّا كَفَيْناكَ الْمُسْتَهْزِئِينَ »در بارهء او و يارانش نازل شد ، و عمرو عاص ، در مكّه سر راه پيامبر ( ص ) سنگ و خار مىريخت ! و او بود كه به كجاوهء دختر پيامبر ( ص ) « زينب » حمله كرد و او را طورى كتك زد كه دچار سقط جنين شد ، و پيامبر ( ص ) به او نفرين كرد ، و او بود كه اشعار فراوانى بر ضدّ رسول خدا ( ص ) مىسرود و بچّه‌هاى مكّه را تحريك مىكرد كه با صداى بلند براى آزار آن حضرت بخوانند ، و او بود كه از طرف قريش مكه به دربار سلطان حبشه رفت تا مهاجران مسلمان را به مكّه برگرداند . ( كتاب ربيع الأبرار زمخشرى ) ( 2 ) عمرو عاص در اين فكر بود كه در ميدان صفّين روزى خودى نشان دهد ، تا آن كه سوار نقاب دارى از سپاه امام على ( ع ) به ميدان آمد ، عمرو فكر كرد حريف اوست ، با سرعت در مقابل سرباز نقاب دار ايستاد و گرد و خاك كرد ، وقتى حمله آغاز شد دانست كه آن نقاب دار ، على ( ع ) است ، در مانده شد چه كند ؟ مقاومت كند كشته مىشود ، فرار كند آبرويش مىرود ، هنوز انتخاب نكرده بود كه حملهء سريع و ناگهانى امام به او مهلت نداد از روى اسب سرنگون شد ، مرگ را با چشم خود ديد ، ناگاه زشت‌ترين حيله را به كار گرفت ، كه عورت خود را آشكار كرد ، و امام او را در پستى و رسواييش واگذارد ، عمرو عاص با سرعت فرار كرد و خود را نجات داد ، و در ميان دو لشكر آن روز ، و تاريخ بشريّت آبروى خود را برد .