11 شگفتىهاى آفرينش انسان
مگر انسان ، همان نطفه و خون نيم بند نيست كه خدا او را در تاريكىهاى رحم و خلافهاى تو در تو ، پديد آورد ؟ تا به صورت چنين در آمد ، سپس كودكى شيرخوار شد ، بزرگتر و بزرگتر شده تا نوجوانى رسيده گرديد ، سپس او را دلى فراگير ، و زبانى گويا ، و چشمى بينا عطا فرمود تا عبرتها را درك كند ، و از بدىها بپرهيزد ، و آنگاه كه جوانى در حد كمال رسيد ، و بر پاى خويش استوار ماند ، گردن كشى آغاز كرد ، و روى از خدا گرداند ، و در بيراهه گام نهاد ، در هوا پرستى غرق شد ، و براى به دست آوردن لذّتهاى دنيا تلاش فراوان كرد ، و سر مست شادمانى دنيا شد ، هرگز نمىپندارد مصيبتى پيش آيد ! و بر اساس تقوى فروتنى ندارد ، ناگهان سرمست و مغرور در اين آزمايش چند روزه ، مرگ او را مىربايد ، او را كه در دل بد بختىها ، اندكى زندگى كرده ، و آنچه را كه از دست داده عوضى به دست نياورده است ، و آنچه از واجبات را كه ترك كرد ، قضايش را بجا نياورد ، كه درد مرگ او را فراگرفت ، روزها در حيرت و سرگردانى ، و شبها با بيدارى و نگرانى مىگذراند .
12 عبرت از مرگ
هر روز به سختى درد مىكشد ، و هر شب رنج و بيمارى به سراغش مىرود ، در ميان برادرى غم خوار ، و پدرى مهربان و ناله كنندهاى بى طاقت و بر سينه كوبندهاى گريان افتاده است .
امّا او در حالت بيهوشى و سكرات مرگ ، و غم و اندوه بسيار ، و نالهء دردناك ، و درد جان كندن ، با انتظارى رنج آور ، دست به گريبان است . پس از مرگ او را مأيوس وار در كفن پيچانده ، در حالى كه تسليم و آرام است ، بر مىدارند ، و بر تابوت مىگذارند .
خسته و لاغر به سفر آخرت مىرود ، كه فرزندان و برادران او را به دوش كشيده تا سر منزل غربت ، آنجا كه ديگر او را نمىبينند ، و آنجا كه جايگاه وحشت است ، پيش مىبرند . امّا هنگامى كه تشييع كنندگان بروند و مصيبت زندگان باز گردند ، در گودال قبر نشانده ، براى پرستش حيرت آور ، و امتحان لغزشزا ، زمزمه غم آلود دارد .
و بزرگترين بلاى آنجا ، فرود آمدن در آتش سوزان دوزخ و بر افروختگى شعلهها و نعرههاى آتش است ، كه نه يك لحظه آرام گيرد تا استراحت كند ، و نه آرامشى وجود دارد كه از درد او بكاهد ، و نه قدرتى كه مانع كيفر او شود ، نه مرگى كه او را از اين همه ناراحتى برهاند ، و نه خوابى كه اندوهش را بر طرف سازد ، در ميان انواع مرگها و ساعتها مجازات گوناگون گرفتار است . به خدا پناه مىبريم .
13 پند آموزى از گذشتگان
اى بندگان خدا ! كجا هستند آنان كه ساليان طولانى در نعمتهاى خدا عمر گذراندند ؟
تعليمشان دادند و دريافتند ، مهلتشان دادند و بيهوده روزگار گذراندند ؟
از آفات و بلاها دورشان داشتند اما فراموش كردند ، زمانى طولانى آنها را مهلت دادند ، نعمتهاى فراوان بخشيدند ، از عذاب دردناك پرهيزشان دادند ،