تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 109

مساهمون:

ص١٠٩

ترجمه خطبه 57

( در سال 40 هجرى ، روزهاى آخر عمر شريف خود در نكوهش و هشدار كوفيان ايراد فرمود )

خبر از سلطهء ستمگرى بى باك

آگاه باشيد ! پس از من مردى با گلوى گشاده ، و شكمى بزرگ بر شما مسلّط خواهد شد ، كه هر چه بيابد مىخورد ، « 1 » و تلاش مىكند آنچه ندارد به دست آورد او را بكشيد ! ولى هرگز نمىتوانيد او را بكشيد . آگاه باشيد ! به زودى معاويه شما را به بيزارى و بدگويى من وادار مىكند ، « 2 » بدگويى را به هنگام اجبار دشمن اجازه مىدهم كه مايهء بلندى درجات من و نجات شماست ، امّا هرگز در دل از من بيزارى نجوييد كه من بر فطرت توحيد تولّد يافته‌ام و در ايمان و هجرت از همه پيش قدم‌تر بوده‌ام .

ترجمه خطبه 58

( در سال 38 هجرى پس از ماجراى حكميّت ، و شنيدن شايعات فراوان در نكوهش خوارج فرمود )

خبر از آينده شوم خوارج

سنگ حوادث و بلا بر شما ببارد ، چنان كه اثرى از شما باقى نگذارد ! . آيا پس از ايمانم به خدا ، و جهاد كردنم در ركاب رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم به كفر خويش گواهى دهم ؟ اگر چنين كنم گمراه شده و از هدايت شدگان نخواهم بود . پس به بدترين جايگاه رهسپار شويد ، و به راه گذشتگان باز گرديد . آگاه باشيد ! به زودى پس از من ، به خوارى و ذلّت گرفتار مىشويد و شمشير برنده بر شما مسلّط مىگردد ، و به استبدادى دچار خواهيد شد كه براى ديگر ستمگران راه و رسم حكومت قرار خواهد گرفت . مىگويم : ( سخن امام على عليه السّلام كه فرمود « و لا بقى منكم آبر » سه گونه روايت شده است ، اوّل - آنگونه كه ما آورده‌ايم ، آبر ، از باب « يأبر النّخل » به معناى اصلاح كننده آمده . دوم - « آثر » نقل شد يعنى باز گو كنندهء حديث ، و اين نقل به نظر من بهتر است ، گويا امام عليه السّلام مىفرمايد ، از شما خبر دهنده‌اى باقى نماند . سوم - « آبز » با « ز » نيز روايت شد به معناى هلاك شونده ، پرش كننده ، كه به هلاك شونده « آبز » گويند ) .

ترجمه خطبه 59

( در سال 38 هجرى به هنگامى حركت براى جنگ با خوارج ، شخصى گفت ، خوارج از پل نهروان « 3 » عبور كردند ، امام فرمود )

خبر از قتلگاه خوارج

قتلگاه خوارج اين سوى نهر است ، به خدا سوگند از آنها جز ده نفر باقى نمىماند ، و از شما نيز ده نفر كشته نخواهد شد . ( منظور امام از « نطفه » آب نهر است كه از فصيحترين كنايه در رابطه با آب هر چند زياد و فراوان باشد )
هامش
( 1 ) فرد مورد نظر معاويه است ، كه هر چه مىخورد سير نمىشد ، او نفرين شدهء پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بود ، زيرا چند بار او را فراخواند جواب داد مشغول غذا خوردن است ، حضرت فرمود : « اللّهمّ لا تشبع بطنه » « خدايا هرگز شكم او را سير مكن » از آن پس معاويه فراوان مىخورد و مىگفت : « مللت و ما اشبعت » « از خوردن خسته شدم ولى سير نشدم » ( 2 ) پس از آن كه معاويه به عراق تسلّط يافت ، به تمام شهرهاى اسلامى آن روز دستور العملى را فرستاد كه در خطبه‌ها و نماز به امام على عليه السّلام ناسزا بگويند و به تدريج براى بنى اميّه عادت شد تا آن كه عمرو بن عبد العزيز در دوران خلافت خود اين عادت ناپسند را ريشه كن كرد . ( 3 ) . در پاورقى خطبهء 36 در بارهء نهروان توضيح داده شد .
نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 109 | خطب الإمام علي ( ع ) / دشتى