گرفته است و از مرگ هيچ انديشه نمىكند .
عبد اللَّه عبّاس ، و ابن زيد گفتند : مراد به « فجور » تكذيب است ، يعنى مىخواهد ( 1 ) كه دروغ دارد آن را كه در پيش اوست از بعث و نشور و حساب و كتاب و ثواب و عقاب .
ابن كيسان گفت : مراد به « فجور » ظهور است ، يعنى مىخواهد ( 2 ) تا احوال قيامت ظاهر شود او را در دنيا تا آنچه از آن به خبر مىشنود معاينه ببيند .
سدّي گفت : مراد ظلم است تا آنچه تواند كردن از ظلم به حسب طاقت و قدرت خود بكند ، و گفتند : « فجور » سر در معاصى نهادن باشد و ( 3 ) پى هواى نفس رفتن . و اصل « فجور » در لغت ميل باشد .
آنگه خداى تعالى بيان كرد كه : قيامت كى خواهد بودن ، به ظهور علامات ، نه به تعيين وقت ، گفت : * ( فَإِذا بَرِقَ الْبَصَرُ ) * ، چون چشمها متحيّر بماند .
ابو جعفر و نافع خواندند : « برق » ، به فتح « را » ، و ديگر قرّاء « برق » ، به كسر « را » .
و گفتند : هر دو لغت است ، جز آن كه : برق إذا حار معروفتر است ، و برق يبرق ، من البرق ( 4 ) و اللمعان .
قتاده و مقاتل گفتند : معنى آن است كه : در وقت مرگ او فريشتگان را ببيند ، و درهاى آسمان گشاده ، و جاى خود ببيند ، امّا در دوزخ و امّا در بهشت [ 19 - پ ] چشم او شاخص و متحيّر گردد ، چنان كه بر هم نيايد . فرّاء گفت :
« برق » بكسر الرّاء اذا افزع ( 5 ) ، من قول بعض العرب :
فنفسك فانع و لا تنعني
و داو الكلوم و لا تبرق
أى لا تفزع . و به معنى دهش ( 6 ) و حيرت آمده است ، في قول الشّاعر :
هامش
( 1 ) . آج : مىخواهند .
( 2 ) . آج : مىخواهند .
( 3 ) . كا ، آد ، گا : و بر .
( 4 ) . كا ، گا : آد و البريق .
( 5 ) . آج و ديگر نسخه بدلها : اذ افزع .
( 6 ) . آد : دهشت .