حاشا ! بل دوست مىدارى ( 1 ) دنيا ( 2 ) .
و رها مىكنى ( 3 ) آخرت ( 4 ) .
رويهاى آن روز تازه [ 17 - ر ] .
به خداى خود نگران .
و رويهاى ( 5 ) آن روز ترش .
مىداند ( 6 ) كه بكنند به او داهيه ( 7 ) .
پرگست ( 8 ) ! چون برسد به چنبر گردن ( 9 ) .
و گويند كيست فسون كننده ؟
و گمان برد كه ( 10 ) فراق است .
پيخته شود ساق به ساق .
با خداى تو ( 11 ) آن روز راندن .
نكرد باور و نه نماز كرد .
و لكن دروغ داشت و پشت بركرد .
پس برفت به اهل خود و پشت مىبركشيد .
تهديد و وعيد باد ( 12 ) تو را .
و پس وعيد باد تو ( 13 ) را .
مىپندارد آدمى كه رها كنند او را مهمل .
نبود آبى از آب پشت كه بيرون آرند !
هامش
( 1 ) . مىدارى / مىداريد .
( 4 - 2 ) . آج را .
( 3 ) . مىكنى / مىكنيد .
( 5 ) . آج : رويها .
( 6 ) . آج : مىدارند .
( 7 ) . آج عظيم .
( 8 ) . آج : حاشا .
( 9 ) . آج : به جان كندن .
( 10 ) . آج آن .
( 11 ) . آج : بود .
( 13 - 12 ) . اساس : او ، با توجّه به آج تصحيح شد .