من در جزيرهء ابن عمر بودم . مردى در همسايگى ما مىزيست كه دخترى به نام صفيه داشت .
اين دختر نزديك به پانزده سال دختر بود و بعد بر او آلت رجوليت آشكار گرديد و ريش در آورد . و وضعى پيدا كرد كه هم آلت زنانگى داشت و هم آلت مردانگى .
درين سال يكى از كسانى كه پيش ما بود ، گوسپندى را سر بريد و گوشت آن را به شدت تلخ يافت .
حتى سر و پاچهها و زبان و همهء اعضايش تلخ بود .
اين چيزى بود كه همانندش شنيده نشده بود .
در اين سال ، روز چهارشنبه 25 ذى القعده ، پيش از ظهر ، موصل و بسيارى از شهرهاى عربى و عجمى دچار زمين لرزه شد .
زلزله بيشتر در شهر زور آمد و در نتيجه ، قسمت اعظمش ويران گرديد ، به ويژه دژ شهر زور كه زمين لرزه آن را با خاك يكسان ساخت .
در آن ناحيه شش دژ ويران شد .
زلزله سى و چند روزى به حال تردد باقى ماند . بعد خداوند آن بلا را از سر مردم دور ساخت .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 75
مساهمون: ابن الأثير
ص٧٥