در دژ به سر مىبردند ، دژ را به دو سپردند .
ستايش مر خداوندى را كه وقتى مىخواهد كارى انجام شود ، انجامش را آسان مىسازد .
اين روئين دژ قلعهاى بود كه بزرگان ملوك و تواناترين آنان از روزگار قديم تا عصر جديد هيچگاه نمىتوانستند به زور نيرو آن جا را بگيرند .
اين دژ در استوارى ضرب المثل بود .
از آنجا كه خداى بزرگ مىخواست اين مرد ناتوان آن جا را بگيرد ، اين كار را برايش چنان آسان ساخت كه بدون جنگ و خونريزى و تحمل رنج و سختى آن را گرفت و ياران اميرى مثل جلال الدين خوارزمشاه را كه همهء شاهان روى زمين از او بيم و هراس دارند ، از آن جا راند .
ياران جلال الدين سرنوشت كسانى را يافتند كه دربارهء ايشان گفتهاند : « اى بسا فرستاده كه رفت و ديگر بازنگشت . » ( اى بسا آرزو كه خاك شده است . )
امير سونج ، پس از تصرف روئين دژ به جاهاى ديگر چشم طمع دوخت مخصوصا از اين جهة كه جلال الدين خوارزمشاه گرفتار آسيبهائى بود كه در نتيجه شكست خوردن و روبرو شدن با مغولان برايش پيش آمده بود .
از اين رو امير سونج از روئين دژ به سوى مراغه كه نزديك بدان قلعه بود سرازير شد و اين شهر را محاصره كرد .
در اين جنگ ، نشانهء تيرى جانگزاى شد و جان سپرد .
پس از كشته شدن او برادرش بر روئين دژ دست يافت .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 138
مساهمون: ابن الأثير
ص١٣٨