مظفر الدين را كشت .
مظفر الدين كوكبرى كسان خود را گرد آورد و بر آن شد كه دژ را پس بگيرد .
ولى به سبب استوارى دژ و بسيارى ياران امير سونج نتوانست كارى از پيش ببرد .
ناچار با هم صلح كردند و قرار شد مظفر الدين آن دژ را در دست امير سونج بگذارد .
مقارن همان احوال يكى از لشكرهاى جلال الدين خوارزمشاه سرگرم محاصره قلعهء روئين دژ بود كه از استوارترين و بلندترين دژهاى آذربايجان به شمار مىرود و همانندش يافت نمىشود .
كسانى كه در اين دژ به سر مىبردند چون مدتى دراز در حلقهء محاصره مانده بودند ، به تنگ آمدند و حاضر شدند كه قلعه را تسليم كنند .
جلال الدين خوارزمشاه كه چنين شنيد يكى از ياران ويژه و مورد اعتماد خود را با مقدارى خلعت و پول براى ساكنان قلعه فرستاد تا هدايا را ميانشان تقسيم كند و دژ را تحويل گيرد .
اين مرد پس از بالا رفتن از قلعه و تحويل گرفتن آن به برخى از ساكنان قلعه پول و خلعت داد و به برخى ديگر نداد و آنان را خوار انگاشت و به سهمشان چشم طمع دوخت .
در نتيجه ، كسانى كه از دريافت خلعت و پول محروم مانده بودند براى امير سونج پيام فرستادند و به دو پيشنهاد كردند كه قلعه را تسليم وى كنند .
امير سونج نيز با ياران خويش بدان سو شتافت و كسانى كه
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 137
مساهمون: ابن الأثير
ص١٣٧