او پسر عم علاء الدين فرمانرواى روم بود و اين دو پسر عمو با يك ديگر دشمنى ريشهدارى داشتند .
از اين رو ، هنگامى كه صاحب ارزن الروم به خلاط پيش جلال الدين رفت و او را در محاصرهء خلاط يارى داد ، علاء الدين از همدستى آن دو بيمناك شد ، و براى ملك كامل كه در آن هنگام در حران به سر مىبرد پيام فرستاد و از او خواست كه برادر خود ، ملك اشرف ، را از دمشق فرا خواند چون ملك اشرف پس از تصرف دمشق در آن جا مىزيست .
علاء الدين به سبب ترسى كه از جلال الدين داشت پى در پى در اين باره براى ملك كامل پيام فرستاد تا سرانجام ملك كامل برادر خويش را از دمشق فرا خواند .
ملك اشرف پيش ملك كامل حاضر شد در حالى كه فرستادگان علاء الدين كيقباد پى در پى به خدمت آن دو برادر مىرسيدند . حتى گفته مىشد كه تنها در يك روز پنج پيك از سوى علاء الدين پيش ملك كامل و ملك اشرف آمد .
اين فرستادگان همه مىكوشيدند تا ملك اشرف را برانگيزند كه براى همدستى با علاء الدين به نزد او برود و لو اينكه به تنهائى باشد .
ملك اشرف نيز لشكريان شام و جزيره را گرد آورد و به سوى علاء الدين كيقباد رهسپار شد .
اين دو تن در سيواس به هم پيوستند و روانه شهر خلاط گرديدند .
جلال الدين همين كه خبر حركتشان را شنيد براى روبرو
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 127
مساهمون: ابن الأثير
ص١٢٧