شدن با ايشان شتابان پاى در راه نهاد و در جائى كه با سى حمار خوانده مىشد و از توابع ارزنجان بود و به آن دو رسيد .
بنابر اين دو لشكر متخاصم در آن جا رو به روى هم قرار گرفتند .
با علاء الدين كيقباد گروه انبوهى بودند . گفته مىشد كه بيست هزار سوار همراه داشت .
ملك اشرف هم پنج هزار سوار داشت ولى همهء آنها به راستى دلير و جنگاور بودند ، اسلحهء فراوان و اسبهاى تازى تيزتك داشتند و همه نيز در فنون جنگ ورزيده بودند .
فرماندهء ايشان نيز سردارى از سرداران لشكر حلب بود كه عز الدين عمر بن على خوانده مىشد و از كردان هكارى بود .
در دلاورى پايهاى بلند داشت و داراى اوصاف نيك و اخلاق جوانمردانه بود .
همين كه دو لشكر در برابر هم صف آراستند ، جلال الدين از بسيارى لشكريان ، به ويژه لشكريان شام به حيرت افتاد و از شكوه و سلاحها و اسبان ايشان چيزهائى ديد كه دلش را پر از بيم و هراس ساخت .
از اين رو ، هنگامى كه عز الدين بن على پيكار را آغاز كرد و با او لشكريان حلب به ميدان تاختند ، جلال الدين ايستادگى و پايدارى نكرد و گريزان از ميدان بدر رفت .
او و سپاهيانش چنان گريختند كه برادر به برادر اعتنائى نمىكرد .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 128
مساهمون: ابن الأثير
ص١٢٨