تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 128

مساهمون:

ص١٢٨
شدن با ايشان شتابان پاى در راه نهاد و در جائى كه با سى حمار خوانده مىشد و از توابع ارزنجان بود و به آن دو رسيد . بنابر اين دو لشكر متخاصم در آن جا رو به روى هم قرار گرفتند . با علاء الدين كيقباد گروه انبوهى بودند . گفته مىشد كه بيست هزار سوار همراه داشت . ملك اشرف هم پنج هزار سوار داشت ولى همهء آنها به راستى دلير و جنگاور بودند ، اسلحهء فراوان و اسب‌هاى تازى تيزتك داشتند و همه نيز در فنون جنگ ورزيده بودند . فرماندهء ايشان نيز سردارى از سرداران لشكر حلب بود كه عز الدين عمر بن على خوانده مىشد و از كردان هكارى بود . در دلاورى پايه‌اى بلند داشت و داراى اوصاف نيك و اخلاق جوانمردانه بود . همين كه دو لشكر در برابر هم صف آراستند ، جلال الدين از بسيارى لشكريان ، به ويژه لشكريان شام به حيرت افتاد و از شكوه و سلاح‌ها و اسبان ايشان چيزهائى ديد كه دلش را پر از بيم و هراس ساخت . از اين رو ، هنگامى كه عز الدين بن على پيكار را آغاز كرد و با او لشكريان حلب به ميدان تاختند ، جلال الدين ايستادگى و پايدارى نكرد و گريزان از ميدان بدر رفت . او و سپاهيانش چنان گريختند كه برادر به برادر اعتنائى نمىكرد .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 128 | ابن الأثير / خليلى / ابو القاسم حالت