جبرئيل ( 1 ) آمد و گفت : حاكمى بكن ( 2 ) ميان تو و ايشان . رسول - عليه السلام - گفت ( 3 ) : راضى باشى ( 4 ) كه سبرة بن عمرو ميان من و شما حاكم باشد و او بر دين ( 5 ) شماست ؟ گفتند : آرى . سبره گفت : من حكم نكنم و عمّم حاضر است - اعور بن بشامه ( 6 ) . رسول گفت : روا باشد . او را حاكم كردند . گفت : همانا صلاح در آن باشد ( 7 ) كه يك نيمه را آزاد كنى و يك نيمه را فديه بستانى . پيغامبر گفت : كردم ( 8 ) .
رسول - عليه السلام - گفت : هر كه از فرزندان اسماعيل بر او چيزى است كه كفّارت بايد كرد ( 9 ) او را ، يكى از اينان آزاد كنى ( 10 ) . خداى تعالى آيت فرستاد .
زيد بن أرقم گفت قومى از عرب بيامدند و گفتند : بياييد تا برويم و اين محمّد را ببينيم اگر پيغامبر است به او ايمان آوريم و با او سعيدتر كسى باشيم ( 11 ) و اگر پادشاه است در كنف و جوار او بباشيم . بيامدند ( 12 ) رسول در بعضى حجرهها بود ، تعجيل كردند پيش ( 13 ) از آن كه رسول برون آيد گفتند ( 14 ) : يا محمّد اخرج الينا ، يا محمّد برون آى . خداى تعالى ( 15 ) آيت فرستاد : * ( إِنَّ الَّذِينَ يُنادُونَكَ مِنْ وَراءِ الْحُجُراتِ ) * ، و هى جمع حجره و يجمع على حجر ايضا . و در او دو لغت است حجرات به فتح ( 16 ) « جيم » و اين قراءت ابو جعفر است ، و عليه قول الشّاعر :
و لمّا رأونا باديا ركباتنا
على موطن لا يخلط الجدّ بالهزل
و لغت ديگر ضمّ « جيم » است و اين لغت بهتر است و قراءت باقى قرّاء
هامش
( 1 ) . گا عليه السّلام .
( 2 ) . آد ، گا : تعيين كن ، كا : بگمار .
( 3 ) . آج : فرمود .
( 4 ) . آد ، گا : هستيد .
( 5 ) . كا : و او مردم شماست .
( 6 ) . آج : لشامه ، لا : بشامه .
( 7 ) . كا : همانا كه صلاح آن باشد .
( 8 ) . آج ، كا پس .
( 9 ) . آد ، كا ، گا ، لا : كردن .
( 10 ) . آج ، آد ، كا ، گا : كند .
( 11 ) . كا : و ما به او سعيدتر كسى شويم .
( 12 ) . كا و .
( 13 ) . آج ، آد ، كا : ندارد .
( 14 ) . آد ، گا : آواز دادند .
( 15 ) . همهء نسخه بدلها اين .
( 16 ) . گا : به ضمّ .