از او كنايت به ضمير عقلا كرد ، چنان كه : . . . فَظَلَّتْ أَعْناقُهُمْ لَها خاضِعِينَ ( 1 ) و در اخبار آمد كه بعضى انبيا گفتند : بار خدايا ! اگر آنگه كه آسمان و زمين را گفتى بيايند بطوع يا بكره ، و ايشان گفتند : آمديم طايع ، اگر عصيان كردندى ، چه كردى با ايشان ؟ گفت : بگفتمى جانورى را تا هر دو را فرو بردى . گفت : آن جانور كجاست ؟ گفت : در مرغزارى از مرغزارهاى من . گفت : آن مرغزار كجاست ؟
[ گفت ] ( 2 ) : فى علم من علمى ، در علمى از علمهاى من . و آنچه تحقيق است [ 154 - ر ] و قول محققان ، آن است كه آن جا قولى نبود نه از خداى ، نه از آسمان و زمين جوابى . و لكن اين عبارت است و كنايت از سرعت حصول مقدور او بر وفق مراد ، يا از طريق تشبيه بر وجه مبالغت . با آن ماند كه سيدى مطاع گويد غلام مطيع را كه : به طاعت آى و به خدمت ، و فلان كار را قيام نماى ، اگر خواهى و اگر نه . او گويد :
آمدم و مىخواهم و طوع و رغبت نمايد ، چه اگر نه چنين باشد ، از حكيم نيكو نباشد كه با معدوم خطاب كند ، و جواب از معدومى كى صحيح باشد ؟ كه اگر در وجود آيد ، جواب هم از او صحيح نبود براى آن كه جماد است و اين را در كلام عرب و اشعار ايشان نظاير بسيار است ، منها قول الشاعر :
امتلأ الحوض و قال قطنى
مهلا رويدا قد ملأت بطنى
و منها قول الشاعر :
فأجهشت للبوبات ( 3 ) حين رأيته
و كبر للرحمن حين رانى
فقلت لهم أين الذين رأيتهم
بجنبك في خفض و طيب زمانى
فقال مضوا و استودعونى بلادهم
و من ذا الذي يبقى على الحد ثانى
و منها قول الآخر :
بالمأزمين تكلمت أجفانى
فأجابها دمعى و كل لسانى
و مثله قول بعض الخطباء : سل الارض من شق انهارك و غرس أشجارك و جنى ثمارك ، فان لم تجبك حوارا اجابتك اعتبارا ، إلى ما لا يحصى كثرة ، با آن كه او را حدى نيست به كثرت .
هامش
( 1 ) . سورهء شعراء ( 26 ) آيهء 4 .
( 2 ) . اساس ، آب : ندارد .
( 3 ) . آج ، ما : للتوبان ، در اساس كلمه اندكى مخدوش است ولى در حاشيه با خطى نه چندان جديد ، اما متفاوت از متن افزوده شده : للبوبات ، مكان معين .