رجل مؤمن يكتم ايمانه من آل فرعون . در نامش نيز خلاف كردند :
عبد اللَّه عباس و بيشتر علما گفتند : نام او « خربيل » ( 1 ) بود ، وهب منبه گفت :
« حزبياييل » ( 2 ) بود . ابن اسحاق گفت : « خبرل » ( 3 ) بود . به روايتى ديگر گفت : نام او « حبيب » بود .
گفت ( 4 ) : * ( أَ تَقْتُلُونَ رَجُلًا أَنْ يَقُولَ رَبِّيَ اللَّه ، ) * مىبكشى مردى را كه مىگويد :
خداى من اللَّه است ؟ * ( وَقَدْ جاءَكُمْ بِالْبَيِّناتِ مِنْ رَبِّكُمْ ، ) * « واو » حال است ، واو آمد و حجت آورد از خداى به شما ، يعنى معجزات و آيات . * ( وَإِنْ يَكُ كاذِباً فَعَلَيْه كَذِبُه ، ) * اگر دروغ مىگويد ، و بال و عقوبت آن دروغ بر او خواهد بودن ، و اگر راست مىگويد ، به شما برسد بعضى آنچه ( 5 ) او وعده مىدهد شما را از عذاب . بعضى اهل ( 6 ) معانى گفتند : « بعض » ، مراد به او كل است [ 135 - پ ] يعنى ، كل الذى يعدكم ، چنان كه لبيد گفت :
تراك أمكنة إذا لم ارضها
أو يرتبط بعض النفوس حمامها
و اين قول ضعيف است براى آن كه مخالف ظاهر است ، و استشهاد نيز ضعيف است به بيت ، براى آن كه ، احتراز از آن كرد تا خلف در وعدهء موسى نبايد كه بعضى ( 7 ) وعدهء او برسد و بهرى نرسد . اين بر ايهام و توسع باشد نه بر حقيقت ، و مراد آن باشد كه اگر خود بعضى برسد و همه نرسد ، هم كفايت باشد كه در بعضى ( 8 ) هلاك شما در است .
* ( إِنَّ اللَّه لا يَهْدِي مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ كَذَّابٌ ، ) * كه خداى هدايت ندهد آن را كه او مسرف و دروغزن باشد و متعدى ( 9 ) كه حد خود نگاه ندارد .
راوى خبر گويد كه از آن سختر نيامد ( 10 ) كه رسول - عليه السلام - در طواف مىگرديد ( 11 ) ، رها كردند تا او فارغ شد ، بيامدند و مجامع رداى او بگرفتند و گفتند :
تويى كه نهى مىكنى ما را از آن . كه خدايان خود را بپرستيم و خدايان پدران ما را !
هامش
( 1 ) . آب : جبرئيل ، گا ، آد : حزقيل .
( 2 ) . لا : حزماييل .
( 3 ) . آج ، آد : خربل ، گا : خربيل ، لا : حريل
( 4 ) . گا ، آد : اين مرد گفت .
( 5 ) . آج : از آنچه .
( 6 ) . گا : از اهل .
( 8 - 7 ) . آج : بهرى .
( 9 ) . لا : معتدى .
( 10 ) . آج ، گا ، آد ، افزوده : بر من .
( 11 ) . آج : طواف مىكرد ، گا ، آد : دعا مىكرد و طواف مىكرد .