خداى تعالى او را بدل آن به از آن داد مركبى از باد كه بامداد يك ماهه راه برفتى و نماز شام يك ماهه راه باز آمدى بامداد از ايليا بيامدى به اصطرخ ( 1 ) قيلوله كردى پس از نماز بيامدى نماز شام به كابل بودى .
ابن زيد گفت : سليمان - عليه السّلام - مركبى ساخته بود از چوپ او را هزار ركن بود بر هر ركنى هزار خانه بنا كرده بود كه لشكر او از جنّ و انس آن جا بودندى در زير هر ركنى هزار شيطان بود كه آن مركب برگرفتندى و برداشتندى از زمين ، آنگه بادى نرم بيامدى و يك ماهه راه ببردى تا به وقت قيلوله . آنگه فرود آوردى و آن - جا قيلوله كردندى و نماز ديگر برگرفتى و يك ماهه راه ببردى آن جا كه سليمان فرمودى كه مردم ولايت خبر داشتندى ، سليمان آن جا فرود آمده بودى با لشكر .
روايت كردهاند كه سليمان - عليه السّلام - بامداد از زمين عراق بيامد به مرو قيلوله كرد و نماز ديگر به بلخ كرد باز ( 2 ) او را و لشكرگاه او را برگرفتى و مرغان در هوا سايه بر ايشان گسترده . آنگه از بلخ به تركستان آمده و از آن جا به چين رفت . آنگه بر ساحل دريا برفت آن جا كه مطلع آفتاب است تا به زمين قندهار رسيد ، از آن جا به مكران رفت و به زمين پارس آمد و چند روز آن جا بود و از آن جا بامداد برگرفت و به لشكر ( 3 ) آمد و نماز شام به شام آمد به مدينهء تدمر كه شهر او بود . و چون بخواست رفتن شياطين را بفرمود تا اين مدينهء تدمر براى او بنا كنند به سنگ و ستونهاى آن از رخام سپيد و زرد بسازند و آن ( 4 ) ، آن است كه نابغهء جعدى در شعر خود بگويد :
الا ( 5 ) سليمان اذ قال المليك له
قم فى البريّة فاحددها عن الفند
و خيّس الجنّ فانّى ( 6 ) قد اذنت لهم
يبنون تدمر بالصّفّاح و العمد
و اصحاب اخبار گفتند : به زمين كسكر اين ابيات ديدند بر سنگى كنده ، بعضى اصحاب سليمان كرده بودند ، و ابيات اين است :
و نحن و لا حول سوى حول ربّنا
نروح الى الأوطان من ارض تدمر
اذا نحن رحنا كان ريث رو [ ا ] ( 7 ) حنا
مسيرة شهر و الغدوّ لاخر
هامش
( 1 ) - دا ، لب : اصطخر .
( 2 ) - دا ، لب : باد .
( 3 ) - دا : كسكر ، كه با توجه به تكرار همين مورد در چند سطر پايينتر بر متن راجح مىنمايد .
( 4 ) - دا : اين .
( 5 ) - دا : الَّا .
( 6 ) - دا ، لب : انّى .
( 7 ) - اساس : ندارد ، از دا ، افزوده شد .