و در اخبار آوردهاند كه : سبب اين آن بود كه داود - عليه السّلام - در سياحت و سير خود هر كس را كه ديدى كه او را نشناختى آن كس را گفتى : اى هذا ! اين مرد كه والى شماست چگونه مردى است ؟ گفتندى : نيكو سيرت مردى است و عادل - پادشاهى است ، او خداى را شكر گزاردى ( 1 ) . يك روز فريشتهاى بر صورت مردى پيش او آمد . او بر عادت گفت : داود چه مردى است ؟ گفت : نيك مرد است جز يك خصله ( 2 ) كه در اوست . گفت : و آن چيست ؟ گفت : از بيت المال مىخورد ، مىبايست تا از كسب دست خود خوردى .
او گفت : بار خدايا ! ( 3 ) طريقى نه كه من از كسب دست خود قوت خود و عيال خود بدست آرم . خداى تعالى آهن بر دست او نرم كرد و او را صنعت درع كردن بياموخت . او درع مىكرد ، هر درعى به چهار هزار درم بفروختى چيزى به نفقه كردى و چيزى به صدقه بدادى و [ 16 - ر ] گفتند : لا بل آن خود از معجزات او يكى بود .
* ( أَنِ اعْمَلْ سابِغاتٍ ) * ، اى ، و قلنا له ان اعمل سابغات ، او را گفتم ( 4 ) : بكن درعهاى تمام بالا ، فراخ . * ( وَقَدِّرْ فِي السَّرْدِ ) * ، و در اين نظم كه مىكنى تقدير كن . گفتند : معنى آن است كه اين ميخهاى زره باريك مكن تا بنجنبد در مجرى ، و سطبر مكن تا حلقه - نشكند . و گفتند : سرد ، خود حلقهء درع باشد ، يعنى ، اين حلقهها به ( 5 ) يك شكل كن تا ملايم باشد . و درع داودى را خود ميخ نبودى براى آن كه آهن به دست او نرم بودى برهم فگندى و درهم ( 6 ) پيوستى ، چون موم . اين قول عبد اللَّه عبّاس است و ابن زيد ( 7 ) و بعضى ديگر ( 8 ) گفتند : « سرد » مصدر است ، من قولهم : سردت الكلام سردا ، اى ، نظمته نظما ، و زرهگر را زرّاد و سرّاد خوانند و درع كرده را ، مسروده خوانند ، قال الشاعر ( 9 ) .
و عليهما مسرودتان قضاهما
داود او صنع السّوابغ تبّع
هامش
( 1 ) - آج ، لب : گذاردى .
( 2 ) - دا ، آج ، لب : خصلت .
( 3 ) - دا ، آج ، لب ، افزوده : مرا .
( 4 ) - دا ، آج ، لب : گفتيم .
( 5 ) - دا : ندارد .
( 6 ) - دا : از هم .
( 7 ) - آج ، لب ، افزوده : و قال الشاعر :الا ابن ابى العاصى دلاص حصينة
اجاد المبتدى سردها فاذا لها( 8 ) - آج ، لب : ديگر .
( 9 ) - دا ، آج ، لب ، افزوده : شعر .