* ( وَما أَنْتَ بِهادِي الْعُمْيِ ) * ، هم اين معنى دارد و هم اين مورد ، گفت : و تو كوران را ره نتوانى نمودن از ضلالت و گمراهى ايشان ، چه نابينا ( 1 ) نبيند ، و اين هم مثلى است براى كافران . * ( إِنْ تُسْمِعُ ) * ، نشنوانى الَّا آنان را كه به من ايمان آرند ، يعنى دعاى تو را ايشان قبول كنند و ( 2 ) اجابت دعوت تو و استماع و عظ تو جز ايشان نكنند .
* ( فَهُمْ مُسْلِمُونَ ) * ، ايشان مسلمانان باشند .
آنگه گفت : * ( وَإِذا وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَيْهِمْ ) * ، چون قول بر ايشان واقع شود ، يعنى چو ( 3 ) عذاب بر ايشان واجب شود به معصيت ايشان .
قتاده گفت معنى آن است كه : چون درست شود در علم خداى تعالى كه ايشان ايمان نخواهند آوردن .
و گفتند معنى آن است كه : چون ايشان را نداى شقاوت كنند از آن جا كه معلوم بود از ايشان كه از ايشان چيزى نخواهد آمدن .
عبد اللَّه عمر و عطيّه گفت ( 4 ) : اين آنگه بود كه مردمان امر به معروف و نهى منكر رها كنند . * ( أَخْرَجْنا لَهُمْ دَابَّةً مِنَ الأَرْضِ ) * ، برون ( 5 ) آريم براى ايشان جانورى از زمين .
امّا حديث « دابّة الارض » ، و اخبارى كه آمد در اين معنى : ابن جريج در صفت دابّة الارض گفت : سرش با سر گاو ماند ، و چشمش با چشم خوك ، و گوش ( 6 ) با گوش پيل ، و سروش با سر [ وى ] ( 7 ) بز كوهى ، و گردنش با گردن شتر مرغ ، و سينهاش با سينهء شير ، و رنگش با رنگ پلنگ ، و تهى گاهش چنان كه گربه ، و دنبالش چون دنبال كبش ، و پايش چون پاى شتر ماند ، و از ميان هر بند گشايى ( 8 ) دوازده گز باشد به گز آدم ، و ميان سروهايش يك فرسنگ باشد .
و در خبرى ديگر آمد كه : بر شكل مرغى باشد ، پر و بال دارد و چهار پاى دارد - و اللَّه اعلم بصحّته .
هامش
( 1 ) . كا راه .
( 2 ) . آب ، آز ، مش به .
( 3 ) . آب ، آج ، لب ، آز ، آل ، مش ، كا : چون .
( 4 ) . آب ، آز : گفتهاند ، مش ، كا : گفتند .
( 5 ) . آب ، آز ، مش : بيرون .
( 6 ) . آل ، مش ، كا : گوشش .
( 7 ) . آط : ندارد ، از آب ، افزوده شد .
( 8 ) . آز : گشاهى ، آج ، لب : و كشاى .