جهت شرع دانند و شرايع مختلف است .
چون بديد ، در حال روى بگردانيد و گفت : نَّه صَرْحٌ مُمَرَّدٌ ، اين كوشكى است مملَّس ( 1 ) . و گفتند ( 2 ) : « صرح » جايى باشد بسيط ( 3 ) ، پهن بى سقف ، و منه : صرّح الامر إذا ( 4 ) كشفه و افصح به ، و التّصريح خلاف التّعريض .
و گفتند : « صرح » ، صحن سراى باشد از اين وجه يقال : صرح الدّار و صحنها و ساحتها و باحتها واحد ، و قال الشّاعر :
بهنّ نعام ( 5 ) بناه الرّجا
ل يشبه اعلا مهنّ الصّروحا
ابو عبيده گفت : هر بنايى كه از سنگ يا آبگينه يا چيزى ( 6 ) باشد كه در او خلل نبود عرب آن را صرح گويند . و گفتند ( 7 ) : براى آن كرد تا عقل و راى او را امتحان كند . و گفتند ( 8 ) : جواب آن داد كه كنيزكان را بر زىّ غلامان و غلامان را بر زىّ كنيزكان فرستاد ، و سليمان - عليه السّلام - تميز كرد ، خواست باز نمايد كه من آن ( 9 ) بشناختم و تو اين نشناختى .
گفتند : چون ساق او بنگريد ، و بر او موى بود ، خوش نيامد او را ، رجوع با انس كرد در دواى آن ، گفتند ( 10 ) : ندانيم . بعضى گفتند : به استره ( 11 ) پاك بايد كردن ، او گفت : نداند كار بستن ، و شايد كه اندام خود مجروح كند .
با جنّيان رجوع كرد و با شياطين ، گفتند : انديشه كنيم . آنگه گرماوه و نوره بساختند ، و پيش از اين نبود .
گفتند : چون سليمان - عليه السّلام - در گرماوه شد ، خوش آمد او را ، پشت به ديوار او باز داد ( 12 ) ، گرم بود پشتش بسوخت ، گفت : آه من عذاب اللَّه ! بلقيس نوره ( 13 ) استعمال كرد ، موى از ساق او برفت .
هامش
( 8 - 7 - 1 ) . كا است از آبگينه .
( 2 ) . آب ، آز : گفتهاند .
( 3 ) . كا : به هوا بى سقف .
( 4 ) . آل : اذ .
( 5 ) . اساس : نعائم ، با توجّه به مش و كا و قاعدهء نحوى جمله تصحيح شد .
( 6 ) . كا : چوبى .
( 9 ) . مش را .
( 10 ) . آب ، آز ما .
( 11 ) . آل : استيره .
( 12 ) . آج ، آل : پشت به ديوار كرد .
( 13 ) . كا را .